image
محمد تاجران جهان‌گردی با دو چرخ

اگر کسی توانست هم‌راهم باشد همسرم است

10 Feb 2011

مونوریل شماره 2

http://monorail-kl.com/PostDetail.aspx?PID=199

اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com


محمد تاجران، دوچرخه‌سوار مشهدی است که دور دنیا را می‌گردد. در هفتصدوسی و یکمین روز از سفرش در مالزی درست پیش از آن‌که به سنگاپور برود با او دیدار کردم.

دو سال قبل در همین ایام دوچرخه سوار ایرانی اولین رکاب زدن‌های خود را از شهر مشهد شروع کرد. این دوچرخه سوار با شعار: ما به درختان احتیاج داریم، سفری طولانی را به دور دنیا آغاز کرد. او اینک در هر جایی از راه یک درخت به نشانه صلح و دوستی می‌کارد و تاکنون با عبور از کشور‌های ایران، پاکستان، هند، بنگلادش، اندونزی، لائوس، کامبوج، ویتنام، تایلند، مالزی و نپال به سوی اقیانوسیه رفته و با گذار از استرالیا و زلاند‌نو دوباره به مالزی بازگشت تا مقدمات سفر را برای رفتن به تایوان و فلیپین و بعد از آن به چین فراهم کند.
اگرچه او با مشکلاتی برای رفتن به کشور‌ها روبرو است اما به قول خودش، تلاش خواهد کرد تا مسیر این سفر تغییر نکند. محمد تاجران تاکنون بیست و یک هزار کیلومتر رکاب زده است. محمد در مورد نحوه برخورد مردم اشاره می‌کند: «عکس‌العمل مردم خیلی خوب است.

هیچ‌کس به نژاد و ملیت کاری ندارد. رفتار مردم خیلی ارزش‌مند است. مشکل‌ها جایی آغاز می‌شود که پای مسایل سیاسی در میان باشد. مردم عادی همه جا واقعن دوست داشتنی هستند».

این دوچرخه سوار ایرانی در تمامی شهر‌های مسیر‌ خود درخت کاشته است. سازمان صلیب سرخ جهانی حامی این دوچرخه سوار ایرانی است. در ادامه محمد بعد از عبور از چین به سمت آمریکا حرکت خواهد کرد. دوچرخه سوار 34 ساله مشهدی، مهندس مکانیک و کوهنوردی است که بنابر گفته خودش دست‌کم هشت سال سفرش به دور دنیا به درازا خواهد کشید.

خیلی تکراری است اما چه ضرری دارد بخواهم خودت را معرفی کنی؟

برچسب اجتماعی که روی پیشانی‌ام خورده: «محمد ‌تاجران» اما واقعن می‌بینیم دنیا را که نگاه می‌کنم و حرکت‌اش را می‌بینم که واقعن هیچ چیزی نیستم.

حدود دو سال پیش بود، نه؟

بله. تقریبن تولد ‌‌امام ‌رضا سفرم را شروع کردم‌. ۱۲آذر‌ماه روز تولد امام رضا. می‌شود دو سال عمر این سفر.

حالا محمد تاجران چی فکر می‌کنه؟

صحبت راجع به این موضوع خیلی سخت است. سال‌ها درگیر یک پروسه‌ی شخصی بودم و به این نتیجه رسیدم که باید سفر کنم و آن دو سال پیش ابتدای سفر بود. در ابتدای سفر به این نتیجه رسیدم که باید باشم و این کاری است که باید انجام بدهم. می‌خواستم وارد فضایی شوم که برای من خیلی ناشناخته بود و تجربه نکرده بودم.

اما از طرفی چون می‌دانستم که این فضا مال خودم است، خیلی حس نگرانی نسبت به آن نداشتم. خیلی هیجان نداشتم، یعنی این‌که بخواهم بگویم چه اتفاقی دارد می‌افتد این‌گونه نبود چون می‌دانستم باید بروم و این کاری است که باید انجام بدهم. اتفاقی که در این دو سال افتاد این است که خیلی از آن ناشناخته‌ها و چیزهایی که به آن‌ها فکر می‌کردم، در این سفر تجربه کردم و راحت‌تر و آرام‌تر شده‌ام و دیگر عجله‌ای ندارم.

قبلن همیشه خیلی عجله داشتم که حرکت کنم و بروم ولی مهم‌ترین تفاوتی که با ابتدای سفر دارم این است که آن عجله و شتابی را که ابتدای سفر داشتم، ندارم. خیلی منطقی‌تر با آن برخورد می‌کنم و دیگر به عنوان یک سفر به آن نگاه نمی‌کنم و نه یک بخش خاص زندگی، بلکه به عنوان خود زندگی با آن برخورد می‌کنم و در این فضا خیلی راحت‌تر شده‌ام.

من یک ماه سفر می‌روم و دوباره بر‌می‌گردم اما تو خانه‌ات روی دوچرخه است و حتا فکر نمی‌کنم خانه تو در آن شهر و زادگاهی باشد که تو در آن به دنیا آمدی. در پایان سفر بعد از هفت سال آدمی که تمام دنیا را گشته است، می‌تواند بگوید خانه‌ام کجاست؟ می‌خواهم ببینم این خانه به دوشی، غربت و تنهایی هم دارد؟

من یک انسانم و هر جایی از دنیا که بروم با انسان‌ها تماس دارم‌. با آدم‌هایی از جنس خودم ارتباط دارم. لزومی ندارد که زبانشان را بلد باشی کافی است بتوانی با آن‌ها ارتباط برقرار کنی. روز اول وقتی در خانه گفتم دلم تنگ نمی‌شود، مقداری برای خانواده‌ام غیر‌منتظره بود. دوست داشتند بشنوند که دلم تنگ می‌شود، اما واقعیت این است که واقعن دلم تنگ نمی‌شود.

چون هر جایی می‌روم با آدم‌ها ارتباط خوبی برقرار می‌کنم و آدم‌ها مانند بخشی از خانواده‌ام می‌شوند، زندگی‌ام می‌شوند و این خانه به دوش بودن من، تمام زندگی‌ام شده است.

هر جا که دلم بخواهد خانه من است و خانه‌ام را هر جا بخواهم بنا می‌کنم و آنجا می‌مانم و اگر فردا خوشم نیامد حرکت می‌کنم و به نقطه دیگر می‌روم. نمی‌دانم بعد از این هفت سال چه اتفاقی می‌افتد، ولی مسلم خیلی ساده نخواهد بود که میخ خانه‌ات را‌ یک جای محکم بکوبی که حرکت دادنش سخت باشد.

تلاش می‌کنم هیچ جایی میخ‌های خانه‌ام را آن‌قدر محکم نکوبم که نتوانم حرکتش بدهم و این‌قدر هم خانه‌ام را بزرگ نکنم که باز درگیر آن خانه بشوم.

محمد تاجران عاشق هم می‌شود؟

یکی از سوال‌هایی که خیلی از من پرسیده می‌شود، این است که با تنهایی چه کار می‌کنی آزارت نمی‌دهد؟ به عنوان انسان، کسی که به دنیا آمده و آفریده خدا است، خودم را خیلی دوست دارم و از بودن با خودم لذت می‌برم، این خود دوست داشتن باعث می‌شود که حداقل خودم، خودم را آزار ندهم‌.

وقتی با خودم رو‌به‌رو و تنها می‌شوم، خودم را آزار نمی‌دهم. نمی‌خواهم دایم دنبال یکی باشم که این فضا را با او شریک شوم و به این دلیل است که روزهای زیادی بوده که اصلن کسی را ندیدم. اصلن احساس تنهایی نکردم و در همان فضا لذت بردم‌. شاید روزی کسی را دوست داشته باشم اما همسر من باید هم‌سفر من باشد.

آن‌چه که در وب سایت تو وحتا روی لباس تو نوشته شده است شعار we need trees است، ولی می‌خواهم که خیلی راست و حسینی صحبت بگی که آیا درخت بهانه نیست؟

من اول سفر را شروع کردم و بعد درختکاری را‌. این نبوده که بگویم می‌خواهم درخت بکارم، پس به خاطر درختکار شدنم باید سفر کنم.
گفتم اول می‌خواهم سفر کنم، حالا که می‌خواهم سفر را شروع کنم‌، یک کاری را در کنارش انجام دهم و آن کاری را که می‌خواهم انجام دهم، راجع به محیط زیست‌ و درخت‌ها باشد. چیزی نبوده که مقدم و بهانه سفر باشد.
در ابتدا خود سفر دلیل حرکت بوده، شاید الان در بعضی مواقع درختکاری بحث سفر را تحت‌تاثیر قرار بدهد، ولی سفر هنوز جایگاه محکم خودش را دارد.

تا الان کجا‌ها رفته‌ای‌؟

پاکستان، هند، نپال، بنگلادش، مالزی، تایلند، کامبوج، ویتنام، لائوس. بعد از لائوس دوباره به تایلند‌ و مالزی برگشتم. اندونزی، نیوزیلند و استرالیا کشورهایی بوده‌اند که تا الان سفر کرده‌ام.

قرار است از این‌جا به بعد کجا بروید؟

فعلن از این‌جا به بعد یک مقدار پیچیده است. چون برنامه‌ام فیلیپین، تایوان‌، چین و کره و ژاپن بود. ولی با توجه به شرایط موجود فیلیپین که به من ویزا نداده است، باز هم تلاش می‌کنم که ببینم چه کاری می‌توانم انجام بدهم.

اما در تایوان هم با مشکل ویزا رو‌به‌رو هستم، در سفارت تایوان از من اسپانسر خواستند که باید پی‌گیری کنم تا ببینم چه‌کار می‌توانم انجام بدهم. نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد و این حل می‌شود یا نه.

محمد، وقتی به ایران برمی‌گردی، اولین دفعه‌ای که مادر را می‌بینی چه احساس داری؟

ارزشمندترین لحظات سفرم در واقع همین لحظه‌هاست. باید اعتراف کنم دفعه اول که داشتم به ایران برمی‌گشتم روز اول که در جاده بودم، می‌دانستم ۴۰ تا ۴۵ روز دیگر در جاده نخواهم بود، اگر بگویم گریه کردم دروغ نگفتم چون به شدت دلم تنگ شده بود.
واقعن عاشق کارم هستم ولی از طرفی دیدن مادر و حسی که با دیدنش برایم ایجاد می‌شود، بیش‌تر خوش‌حال می‌شوم و لذت می‌برم. بودن در کنار مادر برایم ارزشمندتر است و این لذت‌بخش است.

یک سفیر از ایرانی که به هر حال ملتهب است راه می‌افتد و پیامی را به عنوان یک ایرانی می‌برد که این پیام می‌تواند سمبل خیلی چیزها باشد. اما در لیست حامیانش شرکتی در استرالیا قرار است او را حمایت کند، آیا دیگران که در این مورد مسوول هستند احساس می‌کنند که این سفر خیلی شخصی است؟

اگر بخواهم خیلی رک باشم، این برداشتی است که تا الان خیلی جاها دیدم. حتا آن‌هایی که با من خیلی هم‌کاری کردند، دیدشان این بوده: محمد، سفر شخصی می‌کند. آدم‌هایی هستند که علاقه‌مند هستند و هم‌کاری می‌کنند و هستند کسانی که با این دید به قضیه نگاه می‌کنند که محمد تاجران سفر شخصی انجام می‌دهد.

مخصوصن این‌که من از یک جامعه ورزشی بیرون آمدم، در جامعه‌ای بودم که همه در ورزش حرفه‌ای بودند. حالا که این کار را انجام می‌دهم به این عنوان نگاه می‌کنند. نگاه ملی در این موضوع خیلی کم است.

باز هم مجبورم سوالم را تکرار کنم چرا نگاه ملی نسبت به کار ملی تو وجود ندارد؟

خیلی‌‌ها با من تماس می‌گیرند و با ای‌میل‌ها و تلفن‌هایشان حمایتم می‌کنند و به دید شخصی به سفر من نگاه نمی‌کنند، آن‌ها به عنوان یک کار ملی به این سفر نگاه می‌کنند البته خیلی اندک است. این‌که چرا نگاه ملی نیست، نمی‌دانم شاید به خاطر این است که خیلی فضای جامعه ما بسته است و مردم آگاه نیستند که بیرون چه اتفاقی دارد می‌افتد.

در آن فضای بسته‌ای که هستند می‌بینند یک نفر حرکت کرده و به بیرون رفته. از اتفاقات بیرون هیچ خبری ندارند و خیلی‌ها از تاثیراتی که یک نفر که در حال سفر است و می‌تواند در محیط خودش بگذارد، اطلاع ندارند.

روزی که در حال حرکت بودی، یک تیم پشتی‌بانی هم داشتی. می‌توانم اقرار کنم که داده‌هایی را بیرون از کارهای تو نمی‌بینم، دست کم به قدر سفر نمی‌بینم. این سوال برایم پیش می‌آید که می‌پذیریم نگاهی در مسوولین وجود دارد که ممکن است حس ملی بودن کار را نداشته باشند. اما تیمی که پذیرفتند پشتیبانی‌ات کنند آیا واقعن پشتیبانی‌ات می‌کنند؟

نمی‌دانم پشتی‌بانی می‌کنند. عملن تمام لینک‌هایم به ایران قطع شده و بیش‌تر به‌صورت یک سفر شخصی انجام می‌شود. حالا روی روال افتاده و بگذارید خیلی رک بگویم که کار اختیاری در ایران خیلی تعریف شده نیست.

کسی که می‌خواهد کار اختیاری کند با این فضا آشنا نیست، وقتی کاری می‌خواهد شروع شود، خیلی‌ها جلو می‌آیند و می‌خواهند هم‌کاری کنند. اما به مرور زمان رها می‌کنند.

در آن زمان افرادی در تیم پشتی‌بان بودند. اما در این دو سال که در ایران بودم یک بار ندیدم‌شان و به جز یکی دو ماه اول سفر، حتی یک ای‌میل هم از‌ آن‌ها نگرفتم. آدم‌ها گرفتاری‌های خاص خودشان را دارند. انتظاری ندارم اما فرض را بر این می‌گیریم، فردی که درگیر کاری می‌شود و قبول مسوولیت می‌کند باید کارش را انجام دهد.

اگر بگویند نه، وقتی آن بار به زمین گذاشته شود، برداشتنش خیلی راحت‌تر از آن است که بخواهی بعدن آن بار را برداری. متاسفانه این کارها خیلی در ایران تعریف شده نیست و آن‌گونه پشتی‌بانی که بخواهی و بتوانند کار کنند دیگر تعریف زیادی برای من ندارد.

تا حالا چند لاستیک دوچرخه عوض کردی؟

در تایلند که بودم یک جفت خیلی خوب خریدم و از تایلند تا ملبورن که رسیدم آخرین بار پنج بار پنچرکردم و دیدم لاستیک‌هایم دیگر واقعن جواب نمی‌دهد. این جفت سومی است که خریداری کردم.

دوچرخه‌ا‌ت چیست؟

یک دوچرخه ایتالیایی است و خیلی مال این کار و حرفه‌ای نیست و این هم یکی از مشکلات این سفر بود. در ایران گزینه انتخاب نداشتم.
۲۸ تورین می‌خواستم و در ایران وجود نداشت، فقط می‌توانی یک مدل پیدا کنی که آن هم جونیت است که نمی‌توانستیم استفاده کنم. این دوچرخه‌ای که خریدم مال آقایی بود که در آلمان دسته دوم خریده بود و با خودش آورده بود و چون استفاده‌ نمی‌کرد برای فروش گذاشته بود.

سال‌ها در مغازه‌ای بود و کسی نمی‌خریدش. این تنها گزینه‌ای بود که می‌توانستم انتخاب کنم، حتا سایز من برای دوچرخه ۵۱ است و این دوچرخه ۵۵ است و برای طولانی مدت مهره‌های گردن و پشت را اذیت می‌کند. اما چون گزینه‌ای نداشتم، مجبور بودم همین را انتخاب کنم.

بیش‌ترین طول زمانی که حمام نرفتی چقدر بوده؟

خوشبختانه هیچ زمانی بی حمام نبودم. در آسیای جنوب شرقی که گرم بود باید هر روز حمام می‌کردم. هر روز جایی را پیدا می‌کردم که آب باشد. گاهی چاه آب بود که آب می‌کشیدم و حمام می‌کردم و یا در منطقه اندونزی و تایلند در توالت‌ها حمام می‌کردم. جایی پیدا می‌کردم که حداقل توالت داشته باشد و آب داشته باشم و بتوانم با دو، سه سطل خودم را بشویم. چون تعرق در این منطقه خیلی بالاست و مجبورم هر روز خودم را بشویم. ولی در استرالیا و نیوزلند سه تا چهار روز نیازی پیدا نمی‌کردم حمام کنم چون زمستان بود.

اولین باری که در منطقه‌ای وارد می‌شوی مردم چه برخوردی دارند؟

اول خودم ارزیابی می‌کنم و می‌بینم که وقتی وارد فضایی می‌شوم چه حسی نسبت به آن فضا دارم. گاهی از مرز که رد می‌شوی شاید بین دو روستای دو طرف مرز ۵۰۰ متر فاصله باشد، اما همه چیز فرق می‌کند، زبان، فرهنگ و غذاها.

اوایل زمان می‌برد و یکی دو روز طول می‌کشید تا سازگار شوم اما حالا از مرز که رد می‌شوم همان یک ساعت اول همه چیز برایم طبیعی می‌شود. در مجموع مردم با توجه به نوع فرهنگی که دارند برخوردشان فرق می‌کند. برخورد مردم در هندوستان با نپال خیلی فرق می‌کند. نپال با لائوس خیلی فرق می‌کند. تعریف مشخصی ندارد که مردم چگونه برخورد می‌کنند.

احساس تو نسبت به مردم نپال یا هیمالیا چه فرقی می‌کند؟

این به عوامل زیادی بستگی دارد. حتا همان موقع که از مرزهای مختلف وارد می‌شوی. مثلن وقتی به مرز لائوس وارد شدم یک روستای خیلی محروم وجود داشت. وقتی از شمال تایلند وارد شدم یا مستقیم وارد پایتخت لائوس شدم، دیدم شرایط زندگی‌ مردم فرق می‌کند. برخورد مردم به عنوان یک توریست با کسی که بدون دوچرخه سفر می‌کند، تفاوت دارد. مثلن در تایلند وقتی با دوچرخه وارد می‌شوی، همه برایت دست تکان می‌دهند. اما وقتی دوچرخه‌ات را در هتل می‌گذاری و بیرون می‌آیی هیچ‌کس به تو توجه نمی‌کند‌.

 
کلیدواژه ها: , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image