image
بنفشه پورزند در گفت‌و‌گو با رادیو کوچه

«سیامک پورزند سال‌ها در خانه‌اش زندانی بود»

30 Apr 2011

http://radiokoocheh.com/article/103433

اردوان روزبه/ رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

«سیامک پورزند» روزنامه‌نگار و وکیل دادگستری ایران بود که حق بزرگی بر گردن تاریخ و فرهنگ ایران دارد. کسی که سابقه خدمت در رسانه‌های جمعی به‌ ویژه مطبوعات را داشت و  مدیریت برگزاری اولین جشن‌واره فیلم‌های ایرانی و فیلم‌های برگزیده کشورهای خارجی در 1333  را نیز عهده‌دار بود.

وی بعد از انقلاب و در سال 1379  پس از ماجرای کنفرانس برلین، بازداشت و به یازده سال زندان محکوم شد ‌و به گفته دخترش بنفشه پورزند بارها تحت انواع شکنجه‌های جسمی و روانی قرار گرفت. وی ممنوع‌الخروج بود  و ‌امکان هر‌گونه فعالیتی نیز از او سلب شده بود، سرانجام  روز گذشته (نهم اردیبهشت 1390) در حالی که در حبس خانگی به سر می‌برد، بر اثر بیماری درگذشت.

در همین خصوص  اردوان روزبه با بنفشه پورزند، دختر سیامک پورزند گفت‌وگو کرده که در پی می‌آید.

خانم پور زند ضمن تسلیت به شما به مناسبت مرگ پدرتان آقا سیامک پورزند‌، روزنامه‌نگار قدیمی در ایران خواهشمندم به ما توضیح دهید که ایشان با توجه به این‌که 11 سال حکم زندان داشتند و علی‌رغم این‌که در بیرون از زندان بود اما به نوعی زندانی محسوب می‌شد، در چه شرایطی به سر می‌بردند؟

می‌دانید که به مدت 6 سال در زندان بودند. یک سال اول در زندان‌های مختلف خصوصی و در انفرادی  بودند و زجرهایی کشیدند. زمانی که ایشان را دستگیر کردند ایشان را از خانه عمه من ربودند که 72 سال داشتند و بلایی که سر او آورند و زجرها‌یی که بر او وارد کردند غیر‌قابل توصیف است. ولی بعد از انفرادی حدود 6 سال‌ با دوستان مختلف در بند عمومی بودند‌ و هم‌وطنانی که آن‌جا بودند خیلی به ایشان رسیدگی می‌کردند و برای او دل‌گرمی بود که توانست در مراحل ناراحت‌کننده زندان با کسانی باشند که از نظر سیاسی و فکری هم‌دل و هم‌قطار ایشان بودند.

جمهوری اسلامی بلاهایی سر او آورد به علاوه این‌که اجازه نمی‌دادند ایشان کار کنند و نفس بکشد. پیر مردی که در این ده سال اخیر کاری نکرده بود، حرفی نزده و چیزی ننوشته بود، بدانید که تهدید بزرگی برای آن رژیم بوده که به ایشان اجازه ندادند بیرون بیاید و آن‌چنان به حالت افسرده او را نگه داشتند تا بی‌چاره فوت کرد.

بعد از سه سکته که در آخرین آن‌ها ایشان به مرگ نزدیک شدند، به خاطر فشاری که سازمان عفو بین‌الملل، سازمان ملل و سفارت‌های مختلف ممالک اروپایی و آمریکایی به جمهوری اسلامی آوردند،  او را مثلن آزاد کردند اما مرخصی پزشکی که واقعن آزادی نیست. چرا که نمی‌توانست کارش را انجام دهد و تحت نظر بود و تلفن او کنترل می‌شد و نمی‌توانست اقوامش را ببیند. به هر حال محدودیت‌های دردآوری را بر ایشان وارد کردند که متاسفانه به روحیه او کمکی نکرد و به خاطر فشار روحی ایشان قلبش درد می‌گرفت و مشکلات مختلف داشتند، گردش خونشان بد بود و افسردگی پیدا می‌کردند. فشارهایی بر او آمد که ناگفتنی و غیر‌توصیف است. در آخر هم که ایشان را آزاد نکردند.

9 سال از 11 سالی که ایشان را محکوم کردند، گذشت و آن‌چه ما هیچ‌گاه نفهمیدیدم و برای‌مان غیر‌قابل قبول بود این بود که ایشان را حاضر نبودند آزاد کنند تا از ایران خارج شوند و بتوانند با من، دو خواهرم‌، مهر‌انگیز همسرش، عمویم که در پاریس است و بقیه دوستان و آشنایانی که به پدرم دل‌بستگی داشتند، باشند تا سال‌های آخر کهولت سن را با معشوقان‌شان سپری کنند و امروز متاسفانه خبر شوکه‌کننده‌ای را در محل کار از خواهرم خبردار شدم. هنوز هم نمی‌دانیم دلیل فوت او چه بوده و فقط می‌دانیم در منزل فوت کرده و خبر فوتش در بیمارستان درست نیست. در انتظار خبر بیش‌تری هستیم تا ببینیم واقعن چه اتفاقی افتاده است.

آیا در این مدت تلاش کردید تا ایشان بتوانند از کشور خارج شوند؟ آیا تلاش حقوقی انجام شده و پاسخی گرفته نشده است؟

تلاش حقوقی که خیلی شد هم به خاطر سرشناس بودن پدرم و هم همسرشان خانم کار که وکیل دادستانی بودند و فعال بودند و اشخاص زیادی را می‌شناختند که می‌توانستند از نظر حقوقی به ایشان کمک کنند، تحقیقات گسترده‌ای شد و پدرم هم دنباله آن را گرفت و سعی کردیم بدون جنجال و سر وصدا ایشان را از ایران بیرون بیاوریم اما رژیم مطابق معمول با لجبازی‌ها و جفتک‌اندازی‌های معمولی که می‌کنند اجازه ندادند ایشان بیرون بیایند.

می‌دانیم که ایشان حبس خانگی بودند. آیا حکم رسمی حبس خانگی ایشان صادر شده بود؟ یا در عمل در یک محاصره قرار داشتند؟

من فکر می‌کنم در عمل بوده و از نظر حقوقی خواهرم و نامادری‌ام مهرانگیز به‌تر می‌توانند برای‌تان توضیح دهند. من از نظر حقوقی نمی‌توانم ماجرا را توصیف کنم اما می‌توانم بگویم که تلفن ایشان کنترل بود، اجازه کار و دریافت حقوق نداشتند. پدرم نویسنده، تاریخ‌دان فرهنگی و سینمایی، تحلیل‌گر سیاسی بود و به فرهنگ ایران خیلی کمک کرده بود و به دلیل تمام فعالیت‌های هنریش انسان سرشناسی بود ولی صدایش را گرفتند.  متاسفانه از نظر عملی هم بلاهایی سرش آوردند که به نظر من دق کردند.

جمهوری اسلامی بلاهایی سر او آورد به علاوه این‌که اجازه نمی‌دادند ایشان کار کنند و نفس بکشد. پیر مردی که در این ده سال اخیر کاری نکرده بود، حرفی نزده و چیزی ننوشته بود، بدانید که تهدید بزرگی برای آن رژیم بوده که به ایشان اجازه ندادند بیرون بیاید و آن‌چنان به حالت افسرده او را نگه داشتند تا بی‌چاره فوت کرد.

 

 

 

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image