image
بدست طبیب بینوا

تذکره کوچه( تذکره ای برای اردوان روزبه، رادیو کوچه)

10 Mar 2011

http://tabibestan.wordpress.com/2010/12/02/tazkarekocheh/

تاریخ انتشار: 2/12/2010

این تذکره را برای اردوان روزبه نوشتم که به مناسبت سالروز تاسیس رادیو کوچه در 10 آذر پخش شد.

http://radiokoocheh.com/article/73293

تذکره کوچه ، ذکر مناقب شیخ اردوان خان روزبه (حفظه الله تعالی)

آن بزرگ شده در شهر فردوسی کبیر، آن فوتو ژورنالیست سر به زیر، آن رادیو کوچه و کلی مجله را موسس و سردبیر، آن شناخته شده در مالزی  توسط هر جوان و پیر، مولانا و استاذنا آشیخ اردوان خان روزبه ملقب به ژورنالیست سفیر ( زیدالله اسفاره) از بزرگان طریق بود و با هر کس و ناکس رفیق.

گویند در شهر بجنورد زاده شد . بزرگان شهر گفتند که شهر را گنجایش بزرگی او نیست و لاجرم او را به مشهد فرستادند تا بزرگتر گردد( کثرالله ابعاده) همچنین نقل است چون قابله ای او را به‌دنیا آورد انگشتان دستهایش را دید که به شکل مربعی رو هم قرار گرفته است در حیرت بماند و حکمت آن را از پیری فرزانه پرسید. پیر گفت : این را کادر بندی می‌گویند قابله گفت : نوعی مرض است پاسخ داد : فوق المرض است. بدین سان که فرد ابتدا خوره عکاسی می‌گیرد و دوربین به دست می‌شود و در همه جا و از همه چیز و همه کس نما می‌گیرد و همه را سرویس می‌نمایاند.

آورده اند که همه دوران تحصیل را در حال کادر بندی گذراند و فرصتی برای خالی بندی نیافت پس چون بزرگ شد به آن کار نیز مشغول گشت ( آجرک الله سعیه) . چون جوان رشیدی شد به دانش‌گاه بردندش . گفت : ای یاران مرا مبرید که من خود محصول روز دانش‌جو ام پس نیازی به دانش‌جو شدنم نباشد. گفتندش : اعتبار دانش‌گاه به توست ای اردوان !شاخه بی جون جدامانده ما!  تو بمان !تا دانش‌گاه بماند. پس ماند آنچنان ماندنی.

نقل است که روزی طبع شعرش گل کرده بود و در محفلی وارد شد پس همی‌خواند: مرغ باغ ملکوتم ! نیم از عالم خاک ! پس همه‌گان از خواندن او خوششان آمد و او را بسیار طعام دادند .چون خواست از در خارج شود نتوانست . پس بانگ بر آورد : مرغ چاق ملکوتم …….

گفته اند چون خواست که رخت از حیات بربندد همه مریدان و دوستان را بدور خود جمع کرد و گفت : من اینک از بین شما می‌روم و دو یادگاری از خود برای شما به جای می‌گذارم. اولین آن کوچه است که سردبیری اش با خودم باقی می‌ماند و از آن دنیا به هر وسیله ممکن با شما کانکت خواهم بود دومین فرورتیش است که دیگر با من کاری ندارد و شما خواه ناخواه با او کانکت خواهید بود. یکی از مریدان او را گفت : یا شیخ ! نمی‌توانی او را نیز با خود ببری تا ما هم‌زمان با هردوی شما در آن دنیا کانکت شویم ؟ شیخ چون داشت شهادتین را به زبان می‌آورد چیزی نگفت و فقط به انگشت بزرگ دستش اشاره ای نمود و از دنیا برفت. خدایش بیامرزاد که سربه زیر زیست و سردبیر رفت.

 
کلیدواژه ها: , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image