image
گفت‌وگو با دکتر ابوالحسن بنی صدر

«نقض حقوق بشر، قبل از ۶۷ و با اعدام افسران آغاز شد»

26 Feb 2011

http://www.zamaaneh.com/humanr/2009/04/post_74.html

تاریخ انتشار: 13 فروردین 1388

اردوان روزبه

a.roozbeh@radiozamaneh.com

طرح موضوع بررسی حقوق بشر در ایران، همواره در اذهان، از زمانی خطور می‏کند که جریان خاوران را شنیده‏ایم.

در سال ۱۳۶۷ خورشیدی در ایران، کشتار دسته‏جمعی‏ای انجام شده است که اساسن علی‏رغم آمارهای متعدد، هنوز آمار دقیقی از آن، در دست نیست.

اما در این سال، در زندان‏های ایران بنا بر حکمی اجازه داده شد، اکثر زندانیانی که غیرقابل برگشت یا به هرحال مفسد تشخیص داده شده‏اند، اعدام شوند.

پرونده‏ی نقض حقوق بشر، پیش از خاوران، چندان روشن نیست. در همین رابطه، سراغ اولین رییس جمهور ایران، سید ابوالحسن بنی‏صدر، رفتیم.

ابوالحسن بنی‏صدر کسی است که به نوعی تاریخچه‏ی دوران پس از انقلاب ایران را در دست دارد. او که اولین رییس جمهور ایران بوده است، در این مورد توضیح می‏دهد.

آقای بنی‏صدر، آیا می‏توان گفت در دوران پیش از سال ۱۳۶۷، موردی برای نقض حقوق بشر در ایران نداشته‏ایم که در مورد ‏آن صحبت نشده است؟

چرا، موارد نقض حقوق بشر، بیشتر هم بوده است. از همان اعدام‏های افسران، نقض حقوق بشر شروع می‏شود. آقای خمینی گفت که: «این‏ها محاکمه هم لازم ندارند. مجرم هستند و همین اندازه که هویت‏شان معلوم شود، کافی است.» این نقض آشکار حقوق انسان بود.

مایه‏ی این نقض حقوق انسان این است که در فقه (که آقای خمینی درسش را خوانده و تدریس کرده بود) انسان تکلیف‏مدار است، مکلف است. انسان حقوق‏مدار نیست و چیزی به اسم حقوق ذاتی ندارد. بلکه تکلیف‏مدار است و تکلیف او در برابر خدا و نماینده‏ی او است که در غیبت امام دوازدهم، آقای ولی‏فقیه خواهد بود و هر کسی که از او اطاعت نکند، مجرم است.

از این‏جا شروع می‏شود، تصور کنید که کسی خود را ولی مطلق انسان در جان و مال و ناموس می‏داند. خیلی راحت هم می‏گویند: بسط ید فقیه بر جان و مال و ناموس افراد.

یعنی، از نظر فقهی انسان حقوق ذاتی ندارد بلکه تکلیف‏ دارد و تکلیف‏اش هم در برابر خدا است. نماینده‏ی خدا هم ولی فقیه است. پس انسان در مقابل او مکلف است. آن ولی فقیه هم بسط ید بر جان، مال و ناموس انسان‏ها دارد.

نتیجه این است که انسان در برابر ولی فقیه صاحب هیچ حقی نیست، بلکه تکلیف دارد و به محض این که آن تکلیف را که اطاعت است، انجام نداد، مستحق مجازات می‏شود.

بنابراین، مبنای فقهی نظام قضایی رژیم، یک‏سره ضد قرانی است. به لحاظ این که در قران بیست اصل برای قضاوت شمرده شده که متاسفانه هنوز در پیشرفته‏ترین سیستم‏های قضایی، این بیست اصل به جز چند تا از آن‏ها، رعایت نمی‏شود. در این رژیم که اصلا هیچ‏کدام رعایت نمی‏شوند.

مثل هر نظام استبدادی، به خصوص فراگیر، اصل بر مجرمیت است، مگر این که خلاف آن ثابت شود. به لحاظ این که اصل بر اطاعت است.

با این توضیح، از لحظه‏ی اولی که این قدرت استقرار پیدا کرد، انسان‏ها در برابر او مکلف شدند و آن‏هایی که حتا قبل از استقرار این ولایت، اعمالی انجام داده بودند که با پیروی از ولی امر ناسازگار بوده است، آن‏ها هم مجرم بودند. یعنی عطف به ماسبق هم می‏کند.

به این جهت، افسرانی را که دستگیر کردند، برق‏آسا اعدام کردند. آقای خمینی در توجیه این عمل گفت که: «محاکمه هم لازم نداشتند، چون مجرم هستند.»


دکتر ابوالحسن بنی صدر

من رفتم با ایشان صحبت کردم که این چه حرفی بوده که گفته‏اید، مگر قرار نبوده این عدل اسلامی باشد. او توجیهات کرد که: «چپی‏ها ما را متهم می‏کنند که با افسران رژیم سابق سر سازش داشته‏ایم. آقای ارتشبد نصیری در گفت‏گوی تلویزیونی که با او انجام شده، علامت داده و ساواکی‏ها شب‏ها افراد را در کوچه‏ها ترور کرده‏اند و این کار لازم بوده است». خلاصه، به عنوان مصلحت توجیه کرد.

طبیعتن، من نپذیرفتم و از آن‏جا که بیرون آمدم، گفتم که با اعدام‏ها مخالف‏ام، چون از بدترین‏ها شروع می‏کنند و با بهترین‏ها ادامه می‏دهند که متاسفانه همین‏طور هم شد.

بعد از اعدام افسران، دستگیری جوانان که در حزب‏های مختلف فعال بودند، شروع شد. همین آقای جنتی دانش‌جویی را در اهواز محکوم به اعدام کرده بود. وقتی از او پرسیدم: جرم‏اش چه بوده، گفت: به طرف پاسدارها سنگ پرانده است. وقتی از او پرسیدم که مگر مجازات سنگ‏پرانی به پاسدار اعدام است؟ گفت: بله، برای این که او مامور ولی امر است.

برای اعدام‏های سال ۱۳۶۰، یک فهرست دو هزار نفری در اختیار داریم که طبیعتن تمام اعدام شده‏ها نیستند. ماشین اعدام همین‏طور کار کرد و آن شب‏های اول بعد از کودتا، شبی صد، پانصد نفر اعدام می‏شدند. اعدام‏ها، بچه‏های سیزده، چهارده ساله تا پیرمرد هشتاد، نود ساله را در برمی‏گرفت.

نقض حقوق بشر از لحاظ مجازات سیاسی و اعدام‏ها به این شکل انجام می‏گرفت. اما این همه‏ی آن نبود.

تجاوز به حقوق زنان، به این عنوان که حجاب اسلامی ندارند، خلع ید از افراد چون حقوق شرعی‏شان را نپرداخته‏اند، انواع و اقسام تجاوز به حقوق انسان به خاطر این که باور دینی‏شان باب طبع دست‌گاه ولایت فقیه نیست، تقسیم افراد جامعه به مکتبی، غیرمکتبی، ضد مکتبی و… تعطیل دانش‌گاه‏ها که تجاوز به حق دانش‌جویی بود، همه مصداق این است که از همان روزهای اول، تمام موارد حقوق بشری مورد تجاوز قرار گرفته است.

به این جهت بود که در سال‏روز انقلاب، از وجود شش نوع زندان صحبت کردم و از این که در این‏ زندان‏ها شکنجه وجود دارد.

از دوره‏ی شاه، با سازمان عفو بین‏المل ارتباط داشتیم و هم‌کاری‏هایی می‏کردیم. زمانی که نمایندگان این سازمان به ایران آمدند، چهارصد عکس از انواع شکنجه‏ها در اختیار آن‏ها گذاشتیم.

فیلمی از جلسات محاکمات آقای خلخالی تهیه شده بود. در این فیلم صف بلندی تشکیل شده بود، این افراد یک به یک کنار میز خلخالی می‏آمدند، ورقه‏ای هم در دست خلخالی بود که اسامی هرکدام از این افراد روی آن نوشته شده بود. او نگاهی به ورقه‏ها و نگاهی هم به قیافه‏ی محکوم می‏کرد و حکمی هم می‏نوشت. دیگر بستگی به شانس و بدشانسی فرد داشت که خلخالی از قیافه‏اش خوشش می‏آمد یا نه و مجازات او سبک یا سنگین می‏شد.

تعدادی از روحانیان را در دفتر ریاست جمهوری جمع کردم و گفتم این فیلم را تماشا کنید. این همان دست‌گاه قضایی است که شما ایجاد کرده‏اید.

آقای رازینی که بعدها به مقامات قضایی رسیده بود و یک بار هم ترور شد، در کرمانشاه قاضی شده بود. فهرستی را پیش من آوردند که او زیر آن نوشته بود: «ده نفر بالا را اعدام کنید». در حالی که لیست یازده نفره بود. حتا نشمرده بود ببیند، لیست ده نفره است یا یازده نفره.

همان لیست را پیش آقای خمینی فرستادم. ایشان گفت: «تعجب می‏کنم، ایشان مجتهد و عادل است». گفتم: عدالت‏اش همین که ندیده و نشناخته و حتا احراز هویتی هم که شما گفته بودید نکرده، برای افرادی که معلوم نیست جرم‏شان چه بوده، حکم اعدام صادر کرده است.

این‏ها موارد نقض حقوق انسانی است که با این رژیم شروع می‏شود. غیرطبیعی هم نیست. به لحاظ این که رژیمی که می‏خواهد ولایت مطلقه برقرار کند، مثل هر رژیم توتالیتر دیگری، اولین کاری که می‏کند به سراغ قانون مجازات می‏رود. این‏ها هم همین کار را کردند.

در قانون قصاصی که به مجلس برده بودند، نه تنها از آن بیست اصل قرانی خبری نبود، بلکه حتا شرایطی هم که فقه خودشان برای اثبات جرم در نظر گرفته در این قانون نبود. بنابراین، قانون قطعن ظالمانه بود. جبهه‏ی ملی در آن زمان با قانون قصاص مخالفت کرد و در اعلامیه‏ای آن را ظالمانه خواند.

آقای خمینی در واکنش به این موضع‏گیری جبهه‏ی ملی، در بیست و پنجم خرداد گفت که جبهه‏ی ملی از امروز مرتد است.

خود حکم ارتداد، نقض روشن و آشکار حقوق انسانی است. اگر کسی هم در مجلس با این قانون مخالفت می‏کرد، قطعن مرتد قلمداد می‏شد و این نه تنها حقی را که انسان‏ها در ارزیابی قوانینی که به مجلس می‏رود آزادند، زیرپا می‏گذارد، بلکه وقتی کسی را مرتد می‏نامند، یعنی خون او حلال است و به این ترتیب تمام حق حیات ذاتی انسان نقض می‏شود.

با استقرار این رژیم استبدادی، نقض حقوق بشر به ترتیبی که برشمردم شروع می‏شود و ادامه می‏یابد تا کشتار تابستان ۱۳۶۷.

در این ارتباط نامه‏ای دریافت کردم (ازترکیه پست شده بود)، با یادداشتی ضمیمه‏ی آن، مبنی بر این که این اسناد را در دفاع از حقوق بشر مورد استفاده قرار دهید که همان سه نامه‏ی آقای منتظری خطاب به آقای خمینی، در باب کشتارهای تابستان ۶۷، بود.

بلافاصه این نامه‏ها به زبان‏های مختلف ترجمه و انتشار پیدا کرد و تازه ایرانی‏ها و تمام دنیا از چنین جنایت وحشتناکی در زندان‏ها مطلع شدند. این نامه‏ها در اسفند ماه به دست من رسید. یعنی تا آن تاریخ، این جنایت هم‏چنان مسکوت مانده بود.

انتشار این نامه‏ها را هم وسیله‏ای کردند که آیت‏اله منتظری را از قائم‏مقامی معاف کنند. البته ربطی به این قضیه نداشت و فقط دست‏آویز بود. بیش‌تر به ماجرای «ایران‏گیت» مربوط می‏شد.

ایران‏گیت‏یها نمی‏خواستند کسی به جز خودشان، امور امر دولت را بعد از آقای خمینی تصدی کند. به همین دلیل او را روانه کردند. ولی بهانه‏شان انتشار این نامه‏ها بود. در حالی که این نامه‏ها قبل از این که در خارج منتشر شود، در تهران برای افراد معینی فرستاده شده بوده که بعدن مشخص شد. بنابراین، انتشار آن از طرف ما، اولین انتشار نبود.


حکم تنفیذ ریاست جمهوری بنی صدر توسط امام

طبیعتن، آن‏چه که در دنیا انعکاس پیدا کرد، انتشار در خارج بود. چرا که امر وحشت اثری بود و تمام مطبوعات دنیا به آن پرداختند. کسی تصور نمی‏کرد که مرجع تقلیدی چنین دستوری بدهد. البته بعد در خاطرات منتظری، خطای آقای خمینی در باب آن جنایت انتشار پیدا کرد.

آقای بنی‏صدر، فعالان مدنی، به‏طور جدی، به نقض حقوق بشر از سال ۶۷ به بعد حساس هستند. اما، همان‏طور که اشاره کردید، از ابتدای انقلاب اسلامی در ایران با مساله‏ی اعدام عوامل رژیم گذشته‏‏، اعدام‏های گروهی توسط آقای خلخالی در کردستان و مواردی از این دست روبرو بود‏ه‏ایم. اما این موارد کم‏تر مورد توجه قرار می‏گیرد. شما علت خاصی را برای این عدم توجه قایل هستید؟

در آن جنایات، خودشان همه‏کاره بودند. چطور می‏خواهید روی جنایات خودشان دست بگذارند. حق بود که این کار را بکنند که ثابت کنند راست می‏گویند، اصلاح‏طلب هستند.

این که سکوت کرده‏اند، برای این که خودشان در این جنایات دست داشته‏اند. مثلن، آقای موسوی که الان نامزد ریاست جمهوری است، در تمام دوران سیاه اعدام‏ها، شکنجه‏ها، سرکوب و جنایت نخست‏وزیر بوده است. الان ایشان چه بگوید؟ بگوید که در آن‏جا تماشاچی بوده است؟ حالا آمده و می‏گوید آزادی‏خواه شده. در آن دوران خفقان و اعدام و… ایشان نخست‏وزیر بود. حالا چه بگوید؟

اگر بخواهد بگوید که واقعن متحول شده، باید بگوید، آن‏ها جنایت بوده، من هم متاسفانه نخست‏وزیر بودم و مسوول. نمی‏تواند بگوید که دیگران و دستگاه قضایی داشت این کار را می‏کرد. باید حداقل اعتراض می‏کردی و کنار می‏گرفتی. حالا هم باید بیایی بگویی که این جنایات شده است.

به دو دلیل نمی‏گوید: اول به این دلیل که توانایی این اعتراف را ندارد و عواقب آن را نمی‏تواند تحمل کند. دوم این که در این صورت، ادعای خط امامی ‏بودنش، بی‏محل می‏شود.

مثلن، آقای خاتمی با اعدام‏های ۶۷ موافق بوده است. بعد گفتند و معلوم شد. از آن دوران کودتای خرداد ۶۰ به بعد، این آقا وزیر ارشاد بوده، سرپرست روزنامه‏ی کیهان بوده و به عنوان وزیر در این جنایاتی که واقع شده، مسوول است.

خُب بیاید، چه بگوید؟ بگوید آقای امام دستور جنایت‏کارانه صادر کرده؟ از او می‏پرسند، چطور هنوز هم می‏گویی خط امام؟ اگر آن را تائید کند، دنیا به او می‏گوید: پس تو که دم از اصلاح‏طلبی و میانه‏روی و آزادی‏خواهی می‏زدی، درونت جز برونت است؟ ظاهر تو غیر از باطن توست؟ این را هم نمی‏تواند بگوید. پس راه حل چیست؟ سکوت.

دلیل آن‏ها این است. دلیل سوم هم دارند که دلیل سیاسی است. برای این که این‏ها همه‏شان در کودتای خرداد ۶۰ شرکت داشتند. مثلن، آقای قربانی‏فر در ماجرای ایران گیت و روابطی که در آن زمان یک رشته ایران‏گیت‏ها به‏وجود آورد، از نزدیکان آقای میرحسین موسوی است. وزیر دفاع انگلستان، آلن کلارک که از ایران‏گیت‏ها بود در دادگاه در ارتباط با فروش غیرقانونی اسلحه به ایران و عراق، گفت: جنگ ایران و عراق به سود انگلستان و غرب بود، اسباب ایجاد و ادامه‏اش را فراهم کردیم. به همین صراحت.

جنگ را صدام ایجاد کرد، اما ادامه‏اش را که این آقایان تصدی کردند. به نفع انگلستان، امریکا و اسراییل.
خُب الان بیاید بگوید که من یک نسل ایرانی را در جنگی نفله کردم، چون غیر از کسانی که کشته و یا معلول شدند، یک نسل ایرانی هشت سال فرصت رشد را از دست داد. که این تجاوز است به همه‏ی حقوق انسانی. به حقوق انسانی یک نسل.

تحت عنوان دفاع مقدس، می‏خواهند سانسور برقرار کنند که کسی در مورد این جنایات از آنان نپرسد. دلایل سکوت‏شان این‏هاست.

وگرنه آن‏چه که به ما مربوط است، در سال‏گرد کودتا، ما لیست اعدامی‏ها را انتشار خواهیم داد. لیستی که با زحمت زیاد و قبول خیلی خطرها فراهم کرده‏اند و امیدوارم با آن لیست سال ۶۷ هم که دیگران تهیه کرده‏اند، بتوان لیست کاملی از قربانیان تجاوزات این رژیم به حقوق انسان که اعدام بدترین نوع آن ولی تنها نوع تجاوز به حقوق انسان نیست، فراهم کرد.

 
کلیدواژه ها: , , , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image