image
مصاحبه با اردوان روزبه روزنامه نگار و فعال حقوق مدنی

مشکل از رفتار و عادت های ظلم پذیر ماست

21 Feb 2011

«این مصاحبه توسط نشریه دانشجویی هاشور با این روزنامه نگار انجام گرفته است.»

تذكار:

گفتگو با یک فعال حقوق بشر، اگر سابقه 17 ساله مطبوعاتی نیز داشته باشد ، چندان آسان نیست . روزنامه نگاری که به چندین  کشور دنیا سفر کرده، در بحبوحه سقوط طالبان ،افغانستان را تجربه کرده ، عراق را دیده و  در غرب نیز کارکردهای مثبت یا منفی نظام سرمایه داری را تجربه کرده است .او فقط یک روزنامه نگار نبوده ،از نمایندگی یونسیف ،حوزه های مردمی تا فعالیت های حقوق بشری در چارچوب ژورنالسیم را پشت سر نهاده ،زمانی این مصاحبه را پذیرفت که در آستانه سفر بود، پیش از آن که برای تکمیل گزارش اش که  برای اطلاع رسانی به نهادهای  بین المللی از وضعیت زنان مهاجر ایرانی در افغانستان ، راهی کابل شود ، در دفتر کارش ، با هاشور گفتگو كرد تا یاد آوری کند :

حقوق زن ، فقط مشکل رفتن زنان و دختران به ورزش‌گاه ها نیست ، عدم رعایت حقوق او، گاه به قتل هایی می انجامد که عنوان ناموسی ،اعتقادی و شاید مالیخولیایی را به دنبال خود می‌کشد و اين يك از هزاران مشكل آدمي است .

مصاحبه با اردوان روزبه (تحلیل گرو خبر نگاری که با حوزه های بین المللی هم سرکار دارد)در باره بی هویتی اجتماعی بود. بی هویتی ای که می تواند به سلب حقوق بشر و يا بطور خاص، به سلب حقوق زن منجر شود.

آنچه در زير مي آيد چكيده اي از حرف هاي دو ساعته با وي است ، حرف هايي كه بيش از همه به بحران هوبت مي پردازد به معصوميت از دست رفته به اشراقي مهاجر كه امروز بيش از آنكه خانه در خواست گاه خود داشته باشد در آن سوي دنيا به بهانه ساده بي مهري لانه گزيده است ….

درد هاي بي درمان

همان طور كه در تذكار گفته شد از همان ابتدا وارد بحث  جامعه ایرانی دچار بحران بی هویتی شد. مي گويد :… این را همه می دانند ،اما گویی علاقه ای به بیان این معضل در قالب یک مساله با اهمیت ، ندارند . اگر بخواهيم مروري بر جاي‌گاه خودمان داشته باشيم ، مهم است كه يادمان باشد كه ایران به دلیل شاخصه های جغرافیایی در ادوار گذشته و امروز، در محاصره فرهنگ های مختلف است .

روزگاری این فرهنگ های گوناگون در زير لواي امپراطوري مقتدر ايراني ، تعاملی سازنده در قالب یک فكررا به وجود می آوردند، اما با گذشت زمان لاغر شدن اين پيكره عظيم امروز همان  خرده فرهنگ هاي ارزشمند ، تحت تاثیر هجوم های جهانی شدن ، نرم خویي غير قابل تحمل به خودگرفته اند و درجدال فرهنگ ها به حل شدن نزديك تر و نزديك تر مي شوند. تا اينجا این حرف ،شايد مورد توافق برخي  صاحبنظران نيز باشد، اما بر نکته ای در اینجابايد  تاکیدی ویژه شود، شناسایی لایه های آسیب پذیر جامعه ، در کوران این بی هویتی.

حالاصحبت خاص در مورد زنان و کودکان است، به علت پارادوکس های تاریخی – اندیشگی موجود در میان ما ، آنان جمله گروه هایی در جامعه ایرانی هستند که بیشترین ضربه ها را از این بی هویتی تحمل می کنند . فكر كنيد از یک طرف، پیش زمینه های تاریخیِ فرهنگِ ایرانی، زنان ما را زنانی اندرونی نشین و به عبارتی (حرم سرایی ) بار آورده است. از طرف دیگر الگوهایی که ماهواره ها، اینترنت، سینما و حتی تلویزیون ارائه می دهد، در تضاد با این پیش فرض ها يك از هم گسيختگي ذهني را فراهم كرده است .

فرهنگ های تزریقی، یک دسته از کنش های رفتاری را توصیه  می کنند، فرهنگ تاریخی (که فرهنگ تاریخی ما نسبیت متعارفي با آموزه هاي امروز ندارد )نیز دسته ای دیگر از رفتارهای اجتماعی ، اقتصادی و … را با اتكا به گذشته نهادینه کرده است  و در این میان، نسل جدید زن ایرانی با تضادهای وحشتناکی روبرو است. از سويي برای او، پدر، برادر و بعد، شوهر، نقش منجی را دارد (چون جامعه مرد سالار ، هنوز اجازه استقلال زن را نمی دهد ) و از سويي ديگر  نقش دیوار را برای وی بازی می کند (زیرا جامعه سنتی ، آزادی های غربی را بر نمی تابد )اما در همان خانواده به راحتي ابزار هاي ارتباطي بدون تشويش در كنار خانه خوراك مي دهند : لوحه فشرده ، ماهواره ، حالا هم لوحه هاي فشرده تر ، ام پي تري پلير و چندين مدل رسانه رسمي و غير رسمي ديگر كه به يمن تكنولوژي هر روز مشغول زاد و ولد هستند به راحتي خوراك مي دهند ، جالب است كه همان نماد مرد سالار ديوار گونه پشت اين محاق به راحتي كانال هاي قفل شكسته و نشكسته را سيلاب وار در خانه رها مي كند .. مد دارد ، رفتار دارد ، فرهنگ سازي دارد و هزار چيز ديگر كه اينجا بحث بر سر خوب و بدش نيست ، اما پاي ناموس مي رسد باز با همان تفكر ديوار است و بس ! اينك سوال جدی ما پیش می آید : یک دختر 18 ساله ایرانی، در آستانه شکستن پیله شخصی و آمادگی برای حضور اجتماعی، چه تعریفی از خود دارد ؟ تا همين جاي كار را اگر با حساسيت دنبال كنيم و بدانيم كه تلويزيون ما هم تقليدي بلاهت وار را از همين الگو ها دارد قدم بلندي را در راستاي آسيب شناسي ماجراي هويتمان برداشته ايم .

هويت ملي نهادينه !می بینید! چنین تعریفی تقريباوجود ندارد.

استتار پشت سايه

اما داشته باشيد كه برخی از مسوولین ما نیز در این میان می پندارند که با زدن و بستن و شكستن و تعهد گرفتن می توان چارچوبی را تبيين كرد ،با گمان اين  که چارچوبی که فقدان آن احساس می شودبه اين روش نوعی حصار کشی غير فرهنگی را فراهم مي كند ، آنان متوجه نمی شوند که در نظام مندکردن یک جامعه حرف اصلی را فرهنگ سازی می زند، نه حبس و تعهد و فشار آنهم از نوع يك طرفه !

امروزه بزرگترين روش مبارزه خلاصه شده است در يك پروسه تكرار مكررات با بازدهي كاملا به عكس و آب به آسياب رقيب بريز ! شب هاي جمعه چند ميني بوس كنار چهار راههاي شلوغ مي ايستند و يك سروان محترم نيروي انتظامي با مساعدت چند خواهر همكار بصورت “رندوم” جلوي زن ها را مي گيرند و مي چپانند در ميني بوس و مي برند كلانتري محل و تعهد مي گيرند كه ديگر بي حجاب بيرون نيايد .. اگر كسي هم حرفي بزند زود با طرح موضوع مردان بي غيرت ، مسلمان نبودن ، بي هويت غرب زده چند برچسب نخ نماي ديگر كه عليرغم گذشت عمري طولاني با تعجب هنوز هم بنابر همان تفكري كه در بالا رفت به خلايق كه احتمالا نه جنگيده اند و برادر شهيد ندارند و زجر بي پدري را نكشيده اند ،اين برچسب ها مثل سيريش به جانشان مي چسبد .

حال به همان برادر مي گوييد چرا ؟ مي گويد وظيفه شرعي است .. به راستي وظيفه شرعي ما به همين خلاصه مي شود ؟ فقط لاپوشي ، پاك كردن صورت مسئله والسلام ؟

يك مثال : سال 1372، بحث در مورد بیماری ایدز، یک موضوع شبه امنیت ملی بود، همه بيماري واگير ايدز را مخفی می کردند . با اين رفتار می گفتند که نیازی به فرهنگ سازی نیست. البته در دفاع يادم هست برخي افراد مي گفتند نيازي به طرح آن نيست چرا که تعداد مبتلایان به HIV مثبت در کشور، زیر100 نفر است كه لابد همه هم فاسد !( پر واضح است كه من هنوز متحير اين آمار من در آوردي ام ).

اما این مخفی کاری چه نتیجه ای داشت ؟ امروز رسمن 36 هزار مبتلا به ایدز در این کشور داریم، غیر رسمی هم حکایت از جماعت 120 هزار نفره مبتلایان دارد. در بحث اعتیاد هم چنین شد. می گفتند که اگر سرنگ رایگان به معتادان بدهیم تا از شیوع ایدز جلوگیری  شود، به این معنی است که اعتیاد را به رسمیت شناخته ایم!

داستان زن و هويت و حجاب هم همين شده است. بسياري در پي طرح قانون مندي لباس و مد و تعريف حجاب طرحي را نمي پذيرند چون از نظر آنها حجابی به جز چادر برای بانوان ایرانی به رسمیت شناخته نمي شود .

این یک طرف ماجرا بود ، حالا دختری را ببينيد که پارتی مي رود و الگوهای تازه را مدام در ذهن خود مرور مي كند آن هم در طرف دیگر در نظر بگیرید . (نگوييد نيست ،نگوييد نداريم ،نگوييد در جامعه ما از اين خبر ها نيست كه بي شك مهرتان از دلم خواهد رفت .. همين نديدن هاو باور نكردن ها و قبول نكردن ها ما را در اين مسير نقره داغ كرده)آیااو حرف های نمایندگان را می فهمد ؟ چرا نباید نمایندگان حضور چنین جوانانی را باور کنند ؟وتي نميبيني اش پس وجود ندارد ، وقتي وجود ندارد ، بهايي ندارد و وقتي بهايي نداشت ،بود و نبودش علي السويه است .

فكر نمي كنيد  به جای فرار به عقب و ندیدن صورت مساله، مسوولان ما پيش از آنكه به برخورد فيزيكي بپردازند و ميني بوس سر چهار راه بكارند و بگيرند و ببرند به بحرانی به نام بی هویتی، به خصوص در میان آدم هاي يك اجتماع و عدم وجود تعریف مشخص از هنجارهای اجتماعی در رفتارهای آنان را بايد مورد كنكاش رار دهند  تا بعد بتوان راهکارهاي اجرايي را ارایه داد.( شايد شما يادتان نيايد كه يك زماني برخي از دوستان ناشي با اسپري مردان با آستين كوتاه را هم رنگ مي كردند )البته بايد اذعان كرد در مورد زنان خودزن ها هم مقصرند .

زنان سهم عمده ای در ساختن نظام مرد سالاري دارند كه زيانش به همه مي رسد ، زنان ما هنوز پس زمینه های ذهنی استبداد پدرانه و مردانه را دارند، هنوز این استبداد را به فرزندان خود می آموزانند. به پسر بچه های خود می گویند که: ( حالا تو مرد شده ای، همه کارها را باید انجام دهی ، مراقب خواهرت باش جايي نرود …. ) یعنی که من که مادر تو هستم و چند برابر تو سن و تجربه دارم، حالا مطیع تو هستم، چرا ؟ چون تو مذکری !!!! و یا به دختران خود ، خانه نشینی می آموزانند، یعنی همدست مردان می شوند !

همین آموزه هااست که وقتی کنار الگوهای غربی قرارمی گیرد، فروپاشی فرهنگی را نتیجه می دهد. متاسفانه شبه فمینیست های ایرانی هم چنین واقعیاتی را در نظر نگرفته و بجاي پيگيري هويت انساني با طرح موضوع غلط زنانه در برابر مردانه راه را به اشتباه مي روند و با افراط خود، راه های اجرایی استیفای حقوق زن را سخت‌تر مي‌كنند .

شهر ویترین ها

اگر شما بخواهيد ارزيابي از علت ها را كنار يكديگر بگذاريد ، مي توانيد به يك عنصر جدي تر نگاه كنيد: ما زمینه پرورش تفکرات متنوع را به وجود نیاورده ایم .

همیشه فقط یک حرف می زنیم”توجه به اين موضوع كرده ايد ؟”و یا فرهنگ ساده لوحی و تامل نکردن را گسترش می دهیم. به خرافه روی می آوریم شور بختانه  عدم وجود رقیب برای رسانه ملی مادر داخل كشور ، دربه وجود آمدن این شرایط دامن زده است.

جامعه ای داریم که عادت به سیاه و سفید دیدن دارد. یا عاشق می شود، یا متنفر! بین این ها چیزی نیست !يا از ماست يا بر ماست يا مومن است يا كافر يا با غيرت است يا بي غيرت ، عده ای می گویندچون آزادی، آزادی جنسی و فساد است پس بايد ديگران مرز را تعيين كنند،ديگراني كه تشخيص داده مي شود درست فكر مي كنند .. ديگراني كه از منظر خودي ها به موضوع نگاه مي كنند يعني این که همه چیز در اختیار دست‌گاه باشد! آنهايي كه می پندارند که هر نوع باز کردن فضا، به فروپاشی اجتماعی منجر می شودف هيچگاه نمي انديشند كه وجه به عكس آن بيشتر در راستاي اين فروپاشي قدم هاي مثبت تري بر مي دارد !. اما من می گویم که مردم را در سرگردانی نگاه داشتن، بی هویتی، سوءمدیریت در امور اجتماعی و ایجاد محدودیت ها است که فروپاشی اجتماعی را به بار می آورد. میلیارد ها تومان هزینه فیلترینگ کردید، چه شد؟ چرا آمار ناهنجاری در شهر آمستردام که به شهر ویترین ها معروف  است و آزادی جنسی تا جایی است که زنان با مجوز رسمی خود فروشی می کنند؛ از آمار ناهنجاری های شهری مذهبی مثل مشهد ، کمتر است! كم لطفي كرده ايد اگر از اين حرف من تعبيرتان اين باشد كه بیاییم ویترین های فساد راه اندازیم، حرف من این جاست که چون در شهری مثل آمسترادم ، فرهنگ سازی در خور ارزش هاي همان جامعه به نحو درست شکل گرفته ، مردم خودوجدان بيدار خود هستند و رفتار هايشان را کنترل می کنند. اتفاق جالب ماجرا در همين جاست كه در همان شهر هاي ويتريني موج عرفان گرایی و حتی علاقه به حجاب، روز به روز بیش‌تر می شود.آیا ما باید با شرايطي كه در جامعه مان بوجود آورديم و فقط با روش بستن دهن ،تكه پارچه اي را بر سر دختران كرده ايم و اسمش را بزور گذاشته ايم روسري به این حجاب گرایی ببالیم ؟ نه !فكر كنم ما کار مثبتي نکرده ایم .

آنهايي كه حجاب را آگاهانه انتخاب می کنند برايشان يك خواست گاه و جايگاه قلبي دارد و ريشه در همه برداشت هايشان از زندگي دارد و همين طور به عكس،ما هم در شیعه این تفکر انتخابی را داریم. تفکر شیعه، تفکری آوانگارد است، اما کجای تفكر شیعه را عميق رعایت می کنیم ؟

حتی عرب ها به مشکل فرهنگ سازی پرداخته اند ، در کنار سواحل هم فلان نوع پوشش غربی را دارند، هم خانم های محجبه! همه همدیگر را هم تحمل می کنند يا دست كم ارشاد شان توام با عصبيت نيست . یک سال در ماه مبارک رمضان امارات بودم. گارسون های فیلیپینی به احترام این ماه پوشش خود را رعایت کرده بودند شايد اين هم يك نوع ثمره اش باشد  .

من به طور قطع به شما می گویم که با تمام این حرف هاوادعا ها با توجه به سطحي نگري و قشري گرايي كه داريم و في نفسه لايه صاف كن خوبي هستيم ، در سراشیبی تمدن به سر می  بریم . جهانی شدن با سرعت می آید و ما راهی برای فرار نداریم . در فرآیند مدل سازي جديد دنيا ما جزو زیان دیده ترین ملت هاخواهیم بود .

سردخانه ای در کابل

در ایران،پيرامون اين مسائل آمارهای دقیقی نداریم، چون همه چیز در خانه های تنگ و بسته اتفاق  می افتد. اما در ابعاد اجتماعی، 33 درصد از ازداواج های کشور، در 3 سال اول به طلاق منجر شده و 90 درصد از زوج  های ایرانی، پس از طی دهه اول زندگی مشترک، دچار طلاق عاطفی می شوند.

در این جا می خواهم گریزی به وضعیت زنان مهاجر ایرانی در افغانستان هم بزنم تا در یابیم عواقب عدم رعایت حقوق زن چه سرانجامی خواهد داشت !

مطابق با آمار رسمی، 34 هزار (و بنابر، آمار غیر رسمی 180 هزار )  زن ایرانی، پس از ازدواج با مهارجرین افغانی و ديگر اتباع زير يك سقف با آنان  زندگي مي كنند كه از اين تعداد بدون داشتن آمار دقيق و حتي غير دقيق گروهي به اجبار، راهی افغانستان و كشورهاي موطن شوهر انشان شده اند. قريب به اتفاق این ازدواج ها به خاطر فقر اقتصادی و یا فرهنگی صورت می پذیرد. اما تحمیلی! من در کابل، 2 خواهر را دیدم که پدرشان، آنها را 50 هزار تومان فروخته بود! دخترشمالي را دیدم که در حاشیه شهر هرات، درحفره ای که در زمین کنده شده بود و سقف آن یک پلاستیک پاره بود، زندگی می کرد و انتظار فرزندي را مي كشيد! گلناز دختري 21 ساله ای را ديدم كه در هرات خود سوزی کرده بود.او زن پنجم یک مرد افغان بود که اجازه نمی داد پزشکان زنش را معاینه کنند!. مرد افغاني رااز طايفه ترکمن دیدم که زن  می گرفت تا برایش قالی ببافد، استثمار! البته این بهره کشی ها در همه جا هست. اما کسی حمایت نمی کند . چون مهاجرت های غیر قانونی يكي از همان مصاديق رفع تكليف  است .

در غرب، به علت رفاه نسبي زن، اگر چه مشکلات بسیاری هست، ولي اوضاع كمي متفاوت‌تر است . شايد مشكلات را اگر بخواهيم كنكاش كنيم به نكاتي بر بخوريم مثلن من در هلند دختر ایرانی را دیدم که فارغ التحصیل رشته حقوق بود، اما خود فروشی می کرد، مي گفت اين براي تامين مالي زندگي اش فعلن مناسب ترين را بوده ، شايد اين هم روي ديگر سكه باشد .

مردان هم مشکل دارند، اين فقط گرفتاري هاي يك قشر نيست در كابل پسری را دیدم که متولد تهران بود، 20 سال آن جا زندگی کرده بود، اما چون پدر افغانی داشت (در ایران تابعیت فقط تابعیت ارث است، تابعیت خاک، بر حسب محل تولد نداریم ) به  افغانستان باز گردانده شده بود. هویت او بر باد رفته است، مي گفت دوست دارد خودكشي كند چونمي داند كيست ….

سردخانه های کابل، هراز گاهي جنازه دختران ایرانی را تحويل مي گيرد که یا خودکشی می کنند و یا به خاطر اختلافات و سوظن ناموسی به قتل می رسند! کسی هم جسد آنها را تحویل نمی گیرد ، تا اينكه بعضي بچه هاي سفارت با هزينه شخصي خود اين جنازه ها را به ايران باز مي گردانند،همين اوضاع اين طرف هم هر از گاهي ديده مي شود …

عدم رعایت حقوق زن، همه جا فاجعه می آفریند، اما در کشوری که هیچ کس، هویت و تعریفی از خود ندارد این فاجعه عمیق تر می شود. در چنین وضعیتی است که می بایست به جای افراط و تفریط در استیفای حقوق زن ، نسبت به تعریف هویت زن ایرانی اقدام کرد .

پس از آن، به حقوق این زن با هویت پرداخت. امروز در شرایطی هستیم که بر خلاف بسياري از ادعا هاي مان  (زن) دیده نمی شود، چه برسد به آن که حقوق آنها استیفا شود .

حرف ها به پايان نمي رسد چرا كه گفتني ها كم نيست.. اما بايد بپذيريم جامعه نزديك به ايده آل جامعه ايي است كه همه آدم ها با همه باور ها و با هر جنسيتي بي زحمت زندگي كنند و بدانند داراي حقوقي شناخته شده هستند و مي توانند در سايه امنيت و حمايت ادامه حيات دهند … پس اين دفتر هم چنان باز خواهد ماند …

 
کلیدواژه ها: , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image