image
محمد‌رضا بیک‌زاده دانش‌پژوهی در حوزه هوش مصنوعی

زندگی صحنه‌ای از یک نمایش است

10 Feb 2011

مونوریل شماره 4

http://monorail-kl.com/PostDetail.aspx?PID=253

اردوان روزبه

ardavan.roozbeh@gmail.com

در شماره قبل مونوریل شما بخش اول این گفت‌وگو را خواندید. از جنس علم به فلسفه نگاه کردن به نظر از پیچیده‌گی ویژه‌ای برخوردار است. ما با محمد‌رضا بیک‌زاده صحبت را شروع کردیم که بسیاری از دانشجو‌های ایرانی در مالزی او را می‌شناسند.
اینک بخش دوم این گفت‌وگو را خواهید خواند. ده‌ها سوال ناپرسیده باقی ماند، اما در این زمان و امکان کم باید از خیر بسیاری از ناپرسیده‌ها گذشت. اگر این محقق علم «هوش مصنوعی» فرصت بدهد، بی‌شک این آخرین نوشته از او نخواهد بود.

شما امسال پنجاه ساله شدید. به فکر این هستید که راهی برای جاودانه شدن خودتون پیدا کنید؟

راستش من به هیچ وجه احساس نمی‌کنم دارم پیر می‌شوم. به خاطر این‌که من همیشه به این فکر می‌کردم که ذهن آدم هیچ‌وقت پیر نمی‌شود. بزرگ می‌شود ولی پیر نمی‌شود. مگر این‌که شما ازش استفاده نکنید. البته از نظر بیولوژیکی یه سری سلول‌هایی را از دست می‌دهیم ولی شما چیزهای دیگه‌ای به دست می‌آورید. بنابراین من از نظر بیولوژیکی ممکن است کمی پیر بشوم ولی به طور مسلم از نظر ذهنی اجازه نمی‌دهم.

شما به نظر می‌رسد جز اون دسته از انسان‌هایی باشید که با مفاهیم انسانی زیاد سر و کار و چالش دارید. از مرگ نمی‌ترسید؟

نه

و کارهای نیمه کاره…

دوست دارم کارهایم را تمام کنم. به‌خصوص این کاری که الان دارم می‌کنم. یکی از آروزهایم این است که بتوانم به جایی برسانم‌اش. ولی به هر حال مرگ چیزی نیست که خیلی ترسناک باشد.

چندی پیش کسی همین بحث را می‌کرد، گفتم که شما اگر خیلی آروم با ماشین در خیابان می‌روید، نه سرعت‌تان زیاد است، گواهینامه هم دارید و تمام جریمه‌هایتان را هم پرداخت کرده‌اید. اگر پلیس هم ببینید نخواهید ترسید. ولی اگر برگ جریمه را نداده باشید می‌ترسید. حالا ما حداقل دوست داریم فکر کنیم که کار خلافی نکرده‌ایم. حالا شاید هم یک کارهایی کرده باشیم که ندانیم.

می‌موس کجاست و شما در می‌موس چه می‌کنید؟

«می‌موس» یک مرکز تحقیقات کاربردی است که در شش حوزه کار می‌کند که این حوزه‌ها به طور کلی در موضوع ict است. وایرلس، ارتباطات بی‌سیم، طراحی vlsi، سایبر سکیوریتی، بحث گرید است (grid computing) که سیستم‌های خیلی بزرگ با تعداد زیادی پردازنده هستند؛ حوزه‌ای که ما کار می‌کنیم در واقع knowledge technology (تکنولوژی دانش) است. در این بخش ما همه مباحثی که در حوزه‌ی دانش است را پوشش می‌دهیم؛ حال هوش مصنوعی یکی از آن حوزه‌هاست که با knowledge سر و کار دارد‌.

یکی از حوزه‌هایی که باز زیر مجموعه این بخش به حساب می‌آید سیستم‌های هوش مصنوعی و تکنیک‌های هوش مصنوعی است که باز زیر مجموعه‌ی semantic technology است. حوزه‌های مختلف مثل image understanding یا درک تصویر، text understanding یا درک متن و به طور کلی دادن قابلیت‌هایی که انسان دارد به ماشین.

البته ما بخش دیگری نیز داریم که بر روی عامل‌های هوشمند کار می‌کند. این‌ها موجوداتی نرم‌افزاری هستند که می‌توانند تصمیم بگیرند و در آینده مغز ربات‌ها می‌شوند. حوزه دیگر روی visual کردن دانش است. معنا و دانش چیزهایی مفهومی هستند و خیلی قابل لمس نیستند و این بخش بر روی عینیت دادن به این مفاهیم مشغول است.

مالزی را از لحاظ تولید علم در چه جایگاهی می‌بینید؟

بحث تولید علم خیلی گسترده است. ما علوم را اگر بتوانیم به چند دسته تقسیم کنیم شاید بشود مقداری راحت‌تر به این سوال پاسخ داد. یک سری از علوم پایه هستند مثل فیزیک، شیمی، ریاضی تئوری‌ها، مدل‌ها، و مباحث خیلی بنیادی. خب ما می‌توانیم بگویم که از این علوم این‌جا اثری نمی‌بینیم.

چون تاریخ علم در این کشور خیلی زیاد نیست و معمول کشورهایی که دارای علوم پایه‌اند به طور کلی مانند اروپایی‌ها و آمریکا و مقداری هم ژاپن تولید علم می‌کنند. اما یک سری علوم توسعه‌ای هستند به عنوان مثال، علوم مدیریتی که اجازه می‌دهد شما توسعه پیدا کنید مثل mba و یا روش‌های مختلف آموزش.

در این زمینه هم باز این‌جا شما چیز خیلی زیادی نمی‌بینید. اما در زمینه‌ی علوم کاربردی در مالزی خوب کار می‌کنند. شما می‌توانید حاصل این کار را هم ببینید. همین که این‌ها توانسته‌اند از دانش‌شان برای ساخت ساختمان‌های بلند و صنایع راه استفاده کنند خوب است. در واقع در این زمینه به نظر من مالزیایی‌ها خوب توانسته‌اند خودشان را رشد بدهند و از علوم موجود استفاده کنند ولی ممکن است سهمی در تولید علوم نداشته باشند.

این سوال را از منظر برخی ایرانی‌ها می‌پرسم: هوش در بین مالزیایی‌ها …

من از این بحث‌ها زیاد شنیدم. خیلی‌ها می‌گویند مالزیایی‌ها کم هوش هستند، عده‌ای هم که می‌گویند برعکس خیلی باهوش‌اند. اما من نگاهم چیز دیگری است. من معتقدم که هر جامعه‌ای دارای یک میانگین هوش و عقل هست. در واقع از اجزا جامعه هرمی تشکیل می‌شود که نشان‌دهنده‌ی ارتفاع و گستره‌ی عقل و هوش آن جامعه است؛ که در واقع این مساله برگرفته از فرهنگ و شرایط اجتماعی و سیاسی و تاریخی است.

به نظر من این‌ها به طور قطع این هرم را به طور کامل دارند. و این یک هرم منطقی‌ای هم هست. من در جواب شما می‌گویم که همین اندازه که شما می‌بینید این‌ها توسعه پیدا کرده‌اند باهوش هستند. یک ویژگی‌ای را که از این مردم من خیلی مثبت می‌دانم این است که سیستم این‌جا تلاش‌اش بر اساس آن است که هر مالزیایی که می‌تواند رشد کند، رشد کند. این‌جا من این مساله را با تمام وجودم حس کرده‌ام.

این پاسخ شاید به نوعی من را به سمت سوال بعدی‌ام ببرد که، شما چرا مالزی را انتخاب کردید؟

واقعیت‌اش این است که من به هزار و یک دلیل مالزی را انتخاب کرده‌ام. اما یکی از آن‌ها به طور عمده شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مالزی در زمانی بود که من این تصمیم را گرفتم. حالا یک سری هم برمی‌گردد به این که دوست داشتم بچه هایم در جایی بزرگ بشوند که متعادل باشد.

من خیلی فامیل و دوست دارم که در غرب زندگی می‌کنند. چیزی که از اون‌ها دیده بودم این بود که اکثر نسبت به تربیت بچه‌هایشان مشکل داشتند. چرا که تضاد فرهنگی شدید روی بچه‌ها اثر می‌گذارد و پدر و مادر‌ها به هیچ وجه نمی‌توانند این تضاد را پوشش بدهند، حتا اگه بخواهند خودشان را به آن فرهنگ نزدیک کنند. بلخره این پدر و مادر در فرهنگ دیگری بزرگ شده‌اند و حال بچه‌ها دارند در فرهنگ دیگری بزرگ می‌شوند و روز‌به‌روز فصل مشترک آن‌ها کمتر می‌شود.

شما کاری که می‌کنید به نوعی خدمت به بشر است. می‌خواهم بپرسم که با انتخاب مالزی به عنوان کشور غیر تولید کننده علم، بخشی از خدمت را صرف خدمت به بشرا و بشیر (دو فرزند دکتر بیک‌زاده) نکرده‌اید؟

به هر حال بچه‌های آدم، آینده خود آدم هستند. این است که ما آن‌ها را کپی می‌کنیم (با خنده). درواقع کاری که آدما می‌کنند این است که خودشان را کپی می‌کنند. ولی باید حواس‌مان باشد که آن‌ها «ما» نمی‌شوند. همه تلاش من همیشه این بوده است که سعی کنم در هر حوزه‌ای؛ چه مذهبی، چه سیاسی، چه اقتصادی چه فرهنگی تعادل وجود داشته باشد. در تربیت، اگر آدم بتواند همه این‌ها را به تعادل برساند بی‌شک خوب است.

من بیش از سی کشور دنیا را رفته‌ام و گروه‌های زیادی از آدم‌ها را دیده‌ام. دیده‌ام که چطور افراط و تفریط هست. یکی از ویژگی‌هایی که این‌جا وجود دارد این است که این‌ها توانسته‌اند با توجه به این‌که سه گروه نژادی، دینی و فرهنگی دارند، در جامعه به نوعی تعادلی را برقرار کنند.

شما چرا وب‌سایت‌تون کار نمی‌کنه؟

واقعیت‌اش اینه که: اون هم به هزار و یک دلیل (با خنده). ولی از همه مهم‌تر این است که – زمانی هم که با زحمت یکی از دوستان سایت را درست کردیم، همان موقع هم گفتم – من زمانی این را راه می‌اندازم و می‌نشینم پایش که مدلی که دارم روی‌اش کار می‌کنم به یک جایی رسیده باشد و بتوانم صبح تا شب بنویسم. دوست ندارم چیزی بنویسم بعد بگویم که نه! منظورم این نبود، منظورم چیز دیگری بود.

این مقداری کمال‌گرایی نیست…

بله شاید این هم یکی از ویژگی‌های فرهنگ شرق باشد که همه ما ایده‌آل‌گرا هستیم. به هر حال ما هم آن‌جا بزرگ شده‌ایم دیگر. حالا آدم باید کمی تلاش هم بکند تا از ایده‌آلیسم پایین‌تر بیاید ولی خب … به هر حال چیز بدی نیست. خیلی بد نیست آدم همیشه ایده‌آل داشته باشد…

ایرانی‌های مالزی چه جور آدم‌هایی هستن؟

از خودشون بپرسید (با خنده) … من خیلی با ایرانی‌ها تماس ندارم. به خصوص در این مدت اخیر. در قبل با دانشجو‌ها خیلی ارتباط داشتم چون در دانشگاه بودم. اما الان خیلی ارتباطم با ایرانی‌ها محدود شده و حالا شاید مراسمی چیزی باشد ببینم‌شان … البته به تازگی تعدادشان خیلی زیاد شده و قضاوت کردن راجع به چیزی که آدم نمی‌داند خیلی سخته. به هر حال ایرانی هستند و می‌شود این‌طوری گفت که مشت نمونه‌ی خروار است …‌ یعنی هر اتفاقی در ایران می‌افتد این‌جا هم می‌افتد. همه‌ی الگوهایی که در ایران هست این‌جا هم هست چه بدش چه خوبش.

چند ساله که این‌جا هستید؟

حدود نه سال می‌شود.

برای این کلمات چه تعریفی دارید:

پدر
عشق

زیرساخت
فکر

هوش
هستی

تکنولوژی
ابزار

زن
لطافت

رانندگی
خسته کننده

خرید خانه
سخت

مرگ
دروازه

غربت
تنهایی

آهن
سر سختی

حمام آفتاب
ساحل دریا

وقت می‌شه؟
نه!

زندگی برای دکتر بیک‌زاده یعنی چی؟

خیلی بحث قشنگی است. تعریف زندگی برای آدما خیلی متفاوت است. هر کسی تعریفی برای خودش دارد. ولی من چیزی که به آن رسیده‌ام این است که ما زندگی می‌کنیم که یک سری تصمیماتی را بگیریم و این تصمیماتی را که می‌گیریم به دنبالش یک سری اعمالی را انجام دهیم. البته تصمیمی که می‌گیریم هر کدام بر اساس یک دانش است. بنابراین عمل انسان‌ها متفاوت می‌شود. زندگی این فرایند است: دانش، تصمیم‌گیری و عمل. ته داستان، زندگی مجموعه فرایندی است که اتفاق افتاده … ‌در واقع دانش‌هایی که باعث تصمیم‌گیری شده و رفتاری که بروز کرده است.

یعنی هر کسی نقش خود خواند و از صحنه رود…

من یک دفعه جایی در مورد مدلی از زندگی صحبت می‌کردم. بد نیست که برای شما بگویم. به نظر من زندگی یک صحنه تئاتر است. کارگردان این صحنه هم نشسته در تاریکی و نمایش را نگاه می‌کند. هر کسی هر بازی‌ای که می‌تواند بر اساس ظرفیتی که دارد؛ ‌توانمندی‌ای که دارد، می‌کند و نقش جدید را متناسب با بازی‌اش کارگردان به او می‌دهد و می‌رود درصحنه جدید.
بقیه‌ی آدم‌ها هم به همین خاطر آمده‌اند در صحنه که با هم برخورد ‌کنند. آدمی می‌آید نقش یک آدم بد را بازی می‌کند. یکی نقش آدم خوب را بازی می‌کند. در این بازی، آدم‌ها بر اساس همان فرایند دانش و تصمیم‌گیری و عمل، یک سری عمل و عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهند که در واقع پایه ارزشیابی آدم‌ها برای کارگردان است.

 
کلیدواژه ها: , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image