image

«و بدین‌سان رادیو کوچه یک ساله شد»

9 Feb 2011

تاریخ انتشار: 11 آذر 1389

http://radiokoocheh.com/article/73374

اردوان روزبه/ سردبیر/ رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

بگذارید برایتان بگویم که چه شد رادیو کوچه اسمش «کوچه» شد. وقتی که تصمیم گرفتیم جدی باشیم و یک گروه خبری راه بیندازیم فکر نمی‌کردم این آرزو عملی شدنش پنج سال به درازا بکشد. روزی که با چند روزنامه‌نگار پر‌انرژی و جوان در مشهد قرار شد تیم خبری به‌‌نام «بریگاد خبر» راه بیفتد امیدوار بودم با تشکیل همین گروه کوچک از روزنامه‌نگاران پر‌انرژی بشود در روزهایی که خبر به رای تفسیر می‌شد و هر کسی از هر منظری که می‌خواست به خبر نگاه می‌کرد قدمی کوچک برداشته شود.

این ایده خوبی بود و جلسه‌هایی هم کنار خیابان و پارک و بعد دفتر نشریه‌ای در آن ولایت برگزار شد اما «بریگاد خبر» به ثمر نرسید و حکمت، حکایت همان جهنم مسلمان‌ها شد که روزی قیر بود و روزی قیف نبود.

اما شعله این باور فروکش نکرد. سال‌های بعد با این ایده گفت‌و‌شنود‌هایی با این و آن شد و ضرورت انجامش از خاطر نرفت. تا زمانی که – اگر مرا متهم به توهم‌های احمدی‌نژادی یا رحیم‌مشایی نکنید- شاید یک خواب یا یک رویای صادقه یا چیزی از این دست مرا می‌خواند که وقتش است. نامش کوچه بود درست وقتی که در همان خواب و رویا از یکی از روزنامه‌نگاران دوست و مرحوم می‌پرسیدم «اگر راه بیندازیم نامش چه باشد» و او گفت: «کوچه». پرسیدم چرا؟ گفت: «اگر برای مردم کوچه و خیابان است، همان به که کوچه باشد.»

این شد که همه چیز دست به دست هم داد. آن زمان من در رادیوی زمانه کار می‌کردم. رادیو زمانه دیگر بر روی گزارش‌هایی با حضور مدیریت‌‌اش که گزینش‌اش نه بر اساس ضرورت رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی، بلکه بنابر تجویز مشاوران نا‌آگاه صورت می‌گرفت‌، بدون جانب‌داری کار نمی‌کرد و دیگر جایی نبود که بتوانم مانند سه سال گذشته‌اش به موضوعات ایران بدون غرض بپردازم. پس ایده رادیو دموکرات و بدون وابستگی و تکثر‌گرا بیش‌تر خود‌نمایی کرد. راستش را بخواهید دست به دست دادن عوامل و امکانات و شرایط هم بی‌تاثیر نبود.

رادیو کوچه روز یکم دسامبر راه افتاد، با امکاناتی کم اما پر از انرژی، مهر هم‌راه‌اش شد و دوستی. هر کسی به فراخور حال ایده‌ای داشت و طرحی برای اجرا. چند ماه قبل‌تر سایت رادیو راه‌اندازی شده بود و مراحل آزمایشی نشان داده بود که تاحد امکان اشکالات مرتفع شده است و با راه‌اندازی سرویس «استریمینگ» رادیو، ما آماده ورود به این دنیا شده بودیم.

یک دسامبر پر از دلهره بود. دست‌گاه‌هایی که همیشه بر اساس قانون مشهور «مورفی» نغمه ناساز می‌زنند و یا سیم‌هایی که قطع می‌شود و عرقی که از آدم برای شروع کار در می‌آید. کوچه راس ساعت چهار عصر به وقت تهران کارش را با سرود «ای ایران» آغاز کرد. اقرار می‌کنم اشک می‌ریختم وقتی این صدا را می‌شنیدم. بعد توجه کردم و دیدم دیگر هم‌کاران در دفتر مرکزی همین حال را دارند. دوری و غربت و علاقه به ایرانی که شور و اشتیاقش از جان هیچ‌کدام از ما دور نبود.

به هر روی صدها مشکل پیش رو بود. روش کار برای هر کدام از ما زمان می‌برد تا دستمان بیاید و گرداندن رادیو داستانی برای خودش داشت. هر روز با مسئله تازه‌ای مواجه شدن. از حمله هکر‌های گم‌نام تا قطع برق و صدای دریل همسایه‌های استودیو رادیو و ضبط کردن برنامه‌های هم‌کاران در لای شانه‌های تخم مرغ و زیر پتو بگیرید تا بقیه مکافات‌ها.

اما رادیو کوچه متولد شد. دوستان حرفه‌ای بی‌غرور کنار هم‌راهان آماتور کار کردند، تبادل اندیشه و راه‌نمایی و هم‌دلی و از همه مهم‌تر جا گرفتن در دل شما مردمی که دوست داشتیم و امیدوار بودیم به شما تا کلامی مهر‌آمیز بشنویم و پر انرژی‌تر باشیم.

اینک یک سال از آن روز اول می‌گذرد. فراز و فرود‌های رادیو کوچه کم نبود اما به عشق پیام‌های شما، هم‌راهی‌های شما هم‌دلی‌های شما و حمایت‌های معنوی و مادی دوستان خوبش، پر قدرت‌تر از پیش راه را ادامه خواهیم داد.

مردم مهربان از هر رنگ و لباسی: دوست راننده تاکسی، خانم پرستار، آقای معلم، خانم دندان‌پزشک، خانم خانه‌دار، دانش‌جوی خوب، هم‌وطن بهایی، روحانی مهربان، دوست پر مهر اهل سنت، کردهای با صفا، ترک‌های مهربان، مشهدی‌ها و سرخسی‌ها، تهرانی‌ها و اهوازی‌ها، ترکمن‌ها و درویش‌های نعمت‌الهی، شیعیان مهربان و پارسی زبان‌ها در دیگر کشورها، افغانستان و عراق، ترکیه و امارات و هند و پاکستان و دور‌تر، آمریکا و اروپا، فقط مهرتان را از ما دریغ نکنید. انتقاد کنید و بر سرمان فریاد بزنید. کوتاهی اگر می‌شود بر ما ببخشایید و راهنمایی‌مان کنید. همان‌گونه که تاکنون کرده‌اید.

کوچه در سال گردش می‌گوید که بر هیچ غرضی نیست. دموکراسی و جریان آزاد رسانه‌ای امید ماست و مردمی پر از امید و خبر‌های خوب. شاید روزی در کوچه دیگر از دستگیری‌ها ننوشتیم. شاید روزی اخبار روز را با جشن بادبادک‌ها شروع کردیم و نوشتیم دیگر هیچ بچه‌ای پدرش در زندان نیست و خبر اعدام کسی را دیگر نخواهیم خواند.

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image