image
گفت‌وگوی روز-در پی جلوگیری از برگزاری مراسم احیا در مشهد،

«هیچ عقل سلیمی از برگزاری احیا جلوگیری نمی‌کند»

8 Feb 2011

تاریخ انتشار: 09 شهریور 1389

http://radiokoocheh.com/article/54151

اردوان روزبه /رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

در خبر‌ها آمده بود که روز گذشته در شهر مشهد از برگزاری مراسم احیا و شب‌های قدر در منزل یکی از فعالان مدنی شهر مشهد که پیش‌تر سابقه معاونت فرهنگی شهرداری مشهد را داشته است، جلوگیری شده است.

این امر به دستور مستقیم اداره کل اطلاعات استان خراسان رضوی و با تهدید به دستگیری و صدور حکم جلب انجام گرفته است به طوری که «حسین فرزین» برگزار کننده مراسم مورد تهدید دستگیری تا پایان ماه رمضان قرار گرفته است. از طرفی برگزاری مراسم شب‌های احیا در شهر‌های مختلف ایران به خصوص مشهد امری مرسوم است که هر ساله انجام می‌پذیرفته و از سوی دیگر برگزاری این رسم مذهبی در ایران هیچ‌گاه مورد اعتراض نبوده است‌. اما اینک به نظر می‌رسد موجبات حساسیت حاکمیت در این شهر را برانگیخته است.

حسین فرزین که خود بازنشسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است اشاره می‌کند که: «به نظر می‌رسد عقل سلیمی وجود ندارد» او معتقد است حاکمیت با جلوگیری از برگزاری یک مراسم ساده شب‌های قدر بیش‌تر به حساسیت‌های جامعه داخل و خارج افزوده است و ابعادی رسانه‌ای به آن بخشیده است.

اما یک چیز دور از ذهن نیست و این است که  احتمالن آن‌ها فکر می‌کردند بحث‌هایی برای روز قدس مطرح شده اگر این تعداد دور هم جمع شوند می‌تواند نقطه‌ی آغاز خوبی باشد برای برگزاری روز قدس

فرزین هم‌چنین این نگرانی‌ها را ناشی از نزدیک شدن به روز قدس و احتمال حرکت‌های هماهنگ می‌داند.

در مورد جلوگیری از برگزاری مراسم احیا در منزل این فعال مدنی با او گفت‌وگو کردم:

خبرها حاکی از این بود که قرار بود مراسمی به مناسبت شب‌های قدر در منزل شما با حضور برخی از فعالان مدنی و دانشجویان برگزار شود. اما در خبرها آمده است که دستگاه امنیتی و اداره‌ی اطلاعات استان رسمن اعلام کردند که این مراسم نباید برگزار شود. با توجه به این‌که این مراسم دینی و مذهبی سال‌ها است در شهرهای مذهبی مانند مشهد برگزار می‌شود، فکر می‌کنید انگیزه‌ی این جلوگیری چیست؟

این مسئله برای من خیلی عجیب بود و تصور می‌کردم این اتفاق آن هم در شب‌های قدر رخ نخواهد داد. برای من جالب بود یکی از دوستانی که بارها در اداره‌ی اطلاعات از من خواسته بودند که برای مناسبت‌های گوناگون خدمت آن‌ها بروم و با من گپ و گفت‌وگو داشتند، یک روز قبل از برگزاری مراسم به من زنگ زدند و گفتند برنامه را تعطیل کنید. من پرسیدم چرا؟ اما چرایی آن را به من نگفتند. من در روز بعد به خاطر فشارهای روحی و روانی و بیماری در بیمارستان بودم، که شش مرتبه با منزل من تماس می‌گیرند و با همسر من صحبت می‌کنند و نیروی انتظامی را به در منزل ما می‌فرستند.

برای من عجیب است که یک مجلس ساده که حدود پانصد نفر دور هم جمع می‌شدند چه ضرری می‌توانست داشته باشد؟ هر طور که فکر می‌کنم جوابی نمی‌گیرم. سیستم اطلاعاتی-امنیتی کشور، مدیریت و مسوولان کشور بزرگ‌ترین هزینه را برای یک کار بسیار ساده پرداخت می‌کنند که قرار بود بچه‌های روشن‌فکر دینی ما علی شناسی را در این شب‌ها بیان کنند. امروز مطلبی نوشتم و برای خود من هم قابل قبول نیست. ما به درب منزل اطلاعیه‌ای زده بودیم که «به دستور ستاد خبری  اداره‌ی اطلاعات خراسان رضوی، جلسات شب‌های قدر لغو شد.»

خود ما هم ایستاده بودیم  و از گروه‌های مردم، جوانان و عده‌ای که حتا با کامیون به در منزل آمده بودند، عذر‌خواهی می‌کردیم. همه ابراز تاسف می‌کردند. ما را به یک مقایسه‌ی تاریخی می‌بردند که من در نوشته‌ام آن را بیان کردم. نمی‌خواهم این مقایسه‌ی تاریخی را انجام دهم چون مردم ما خاطره‌ی بدی از دوره‌ی پهلوی و خواسته‌ی رضاخان با تعطیلی روضه‌خوانی داشتند. الان هم می‌بینیم که مجالس مذهبی و روضه‌خوانی، آن هم در یک فضای محدودی مانند خانه مسدود می‌شود.

از لحظه‌ای که وارد تهران شدیم نیروی نظامی چیده بودند و هر گلوگاهی ده‌ها موتور سوار با باتوم و اسلحه‌های مختلف ایستاده بودند من دوربین برده بودم که تصاویری بگیرم و کار مستند بسازم اما جرات این‌که دوربین را از کیفم خارج کنم نداشتم

با توجه به این‌که این مراسم مذهبی و در شب‌های قدر است‌، ارزیابی خود شما  چیست؟ فکر می‌کنید چرا جلوی این کار گرفته شده است؟

گویا یک آدم عاقل پیدا نمی‌شود. زیرا عقل می‌گوید نباید این کار را بکنیم. نمی‌دانم چه فکری دارند. شاید فکر کردند با این تعداد که یا زندانی بودند یا یکی از افراد خانواده‌ی آن‌ها در زندان بوده و رنج‌ها و مشقت‌ها را تحمل کردند، اتفاق عجیبی می‌ا‌فتد و فوت می‌کنیم و سیستم متزلزل می‌شود. یا این‌که فکر می‌کردند  در کلام آقایانی که می‌خواستند سخن‌رانی کنند  سحر کلام وجود دارد و ما را حرکت می‌دهد و یک اتفاقی می‌افتد. هر طور که فکر می‌کنم بچه‌گانه است.

اما یک چیز دور از ذهن نیست و این است که  احتمالن آن‌ها فکر می‌کردند بحث‌هایی برای روز قدس مطرح شده اگر این تعداد دور هم جمع شوند می‌تواند نقطه‌ی آغاز خوبی باشد برای برگزاری روز قدس. اما چنین چیزی به ما نگفتند و خبر نداریم. فقط گفتند مراسم را تعطیل کنید. بعد هم حکم جلب من را به در منزل آوردند و به همسر من نشان دادند و گفتند اگر این کار را بکند او را جلب می‌کنیم و تا پایان ماه رمضان هم اجازه نمی‌دهیم بیرون بیاید.

شما قبلن معاون فرهنگی شهرداری مشهد بودید و اشرافی هم به وضعیت فرهنگی شهر مشهد دارید. در طول یک سال گذشته بارها دیدیم که از هر حرکت ساده‌ای در مشهد جلوگیری شده است. چه انگیزه و حساسیتی در مورد این جلوگیری‌ها حتا در موارد این چنینی که مراسم رسمی و عادت دینی و فرهنگی ما است، وجود دارد. چرا در مشهد تا این حد فضا امنیتی است؟

چند باری که دوستان اطلاعات من را خواستند و با یکدیگر احوال‌پرسی کردیم، یک شاه بیت در کلام این دوستان بوده است و این بود که ما می‌خواهیم مشهد آرام باشد. جای تاسف است که این دوستان متوجه نیستند که این آرامش نیست.

اگر این جلسه برگزار می‌شد  ما یکی از دوستان گذشته‌ی خود را بعد از مدت‌ها پیدا نمی‌کردیم. یک اتفاقی که می‌توانست خیلی ساده  با حدود پانصد نفر برگزار شود و در نهایت پژواک آن در خانواده‌ها به چند هزار نفر برسد، به یک کاری تبدیل شد که همه‌ی کشور و به عبارتی همه‌ی جهان هم خبردار شدند. این دوستان می‌خواهند در این شهر هیچ حرکتی دیده نشود ولو این‌که در درون آن تلاطم‌های خیلی عظیم باشد و زمینه‌ای برای زلزله‌های چند ریشتری شود که تخریب فراوانی دارد. من می‌خواستم این اتفاقات نیافتد. من با عقل دوستان مشکل دارم و دعا کردم که خداوند در این شب‌ها به این عزیزان عقل و به ما هم در این سال صبر و استقامت، صبر عنایت کند.

آیا پیش‌بینی می‌کنید که بحث روز قدس واقعن حساسیت‌برانگیز باشد؟ امروز بر روی مناسبت‌هایی که پیش از این حاکمیت تعریف کرده بود مانند روز قدس، عاشورا و تاسوعا و مناسبت‌هایی که رنگ حکومت هم گرفته حساسیت به خرج داده می‌شود. فکر می‌کنید می‌تواند مسئله باشد؟

بگذارید حادثه‌ی تاریخی کوچک که چند ماه پیش رخ داد برایتان بگویم. من در سال گذشته در 22 بهمن به دلیل مسایلی که در مشهد بود به هم‌راه خانواده خواستیم برای راه‌پیمایی به تهران برویم. من در زمان شاه سرباز گارد بودم. در آن زمان در شهر حکومت نظامی بود و در هر جا تانک و سرباز بود. اما من در عمرم چنین حکومت نظامی ندیده بودم. از لحظه‌ای که وارد تهران شدیم نیروی نظامی چیده بودند و هر گلوگاهی ده‌ها موتور سوار با باتوم و اسلحه‌های مختلف ایستاده بودند. من دوربین برده بودم که تصاویری بگیرم و کار مستند بسازم. اما جرات این‌که دوربین را از کیفم خارج کنم نداشتم. ده بار من را به داخل ماشین بردند.  برای من که پاسدار بودم و سی سال برای سپاه پاسداران خدمت کردم و سرهنگ سپاه بودم، دور از ذهن بود که این اتفاقات بیافتد.

این‌ها از این‌که یک حرکت کوچکی انجام شود و بتواند فضایی ایجاد کند که جنبش سبز خود را نمایش دهد، جلوگیری می‌کنند. این اتفاق باعث شده که روزبه‌روز این قضایا شدیدتر شود. می‌بینید که هر خانم و آقا و جوانی یک وب‌لاگ دارد و در فضای مجازی کار می‌کند و فضاسازی می‌کند. برای سیستم جای تاسف است. همسر من در خیابان عکس آقای منتظری را به پشت شیشه‌ی ماشین چسبانده بود، او را گرفتند و دادگاهی کردند. ببینید به کجا رسیدیم. در روز قدس به همت بچه‌ها، با سیاست، درایت و برنامه‌ریزی می‌تواند نمایشی باشد تا ما دوباره هم‌دیگر را پیدا کنیم و علاوه بر این‌که در فضای مجازی هم‌دیگر را می‌بینیم در فضای عمومی هم بتوانیم هم‌دیگر را بیش‌تر ببینیم.

 
کلیدواژه ها: , , , , , , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image