image
گفت‌وگوی روز- صبا واصفی پژوهش‌گر و فعال حقوق بشر

«هر کجا باشم به راهم ادامه خواهم داد»

7 Feb 2011

تاریخ انتشار: 11 تیر 1389

http://radiokoocheh.com/article/42743

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koohehmail.com

نزدیک به چندی است که از وضعیت «صبا واصفی» بی‌خبر هستیم.  واصفی چندی پیش پس از آن‌که برای سرکشی به خانواده‌ی یکی از کسانی که مورد تهاجم قرار گرفته بودند به شهریار رفته بود، توسط یک موتور سیکلت مضروب شد.

از آن پس خبرهای مختلفی در مورد او منتشر شد. هم‌چنین اشاره می‌شد که این فعال مدنی از کشور خارج شده است.

در گفت‌وگوی امشب اردوان روزبه در مصاحبه‌ای با صبا واصفی پس از خروجش از کشور به اتفاقات پیرامون او در دو ماه اخیر می‌پردازد.

صبا واصفی فعال مدنی و استاد دانشگاه «شهید بهشتی» و یکی از اعضای «کمیته‌ی گزارش‌گران حقوق بشر» ایران است. مدتی از او بی‌خبر بودیم. شایعات و نگرانی‌هایی در مورد او بود. در دو ماه گذشته چه اتفاقی برای تو افتاده بود؟

من 30 دی ماه 88 از دانشگاه اخراج شدم و به من اجازه‌ی ورود به دانشگاه شهید بهشتی را ندادند. حتا برای تحویل برگه‌های امتحانی راننده‌ی دانشگاه به درب منزل من آمد و برگه‌ها را به همراه امضا از من گرفت. بعد از آن چند بار احضار و چندین بار تلفنی تهدید شدم. «کوهیار گودرزی» و هم‌چنین «شیوا نظر‌آهاری» در حضور بازجو «علوی»  دو بار از زندان با من تماس گرفتند و بازجو با من هم صحبت کرد.

روز حادثه با خانم دکتر «رهنورد» قرار داشتم. اما ساعت 9 صبح با من تماس گرفتند که تحت هیچ شرایطی به آن‌جا نروم و تا آخر خرداد ملاقاتی نداشته باشم. بعد از مکالمه با خانم دکتر، برای پیگیری پرونده‌ی یکی از افرادی که محکوم به اعدام است به شهیار رفتم. سپس به تهران برگشتم و به منزل یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات رفتم. هنگام خروج از منزل آن‌ها صاحب‌خانه من را هم‌راهی کرد تا وسایلی را از صندوق عقب ماشین بردارد. تنها به یاد دارم که صدایی فریاد زد صبا مراقب باش و فرصتی نداشتم که نگاه کنم و دیگر چیزی را به یاد نمی‌آورم.

از طریق دوستم که پدرش رییس بیمارستان بود، با یک نام و مشخصات دیگر بستری شدم. دلیل بستری شدن من هم چیزی دیگری مطرح شده بود.

چرا با مشخصات دیگری بستری شدی؟ آیا تعمدی در این کار وجود داشت؟

زیرا آن خانمی که من به منزلش رفته بودم  می‌گفت که تهدیدش کردند و اظهار کردند که کسی حق ندارد به منزل او برود. گفته بودند که حق ندارید برای سال‌گرد همسرتان مراسمی برگزار کنید. من و تمام دوستان به او گفتیم که هر کاری برای شما انجام می‌دهیم تا  این مزاسم برگزار شود. به همین دلیل او نگران بود.

روز تصادف، منزل شما مورد بازرسی قرار گرفت. چه چیزی از آن‌جا بردند و آیا پیگیری در دستگیری تو شده است یا نه؟

تنها چیز با‌ارزشی که الان در منزل من نیست، «نسخه خطی دانشگاه تربیت مدرس» است که برای من خیلی حائز اهمیت بود. من مصحح این نسخه خطی بودم و حاصل چهار سال  زحمت من روی این کار است که متعلق به مرکز تحقیقات دانشگاه تربیت مدرس بود. هم‌چنین عکس‌های شخصی، دوربین و دفترچه تلفن من را هم بردند.

پس از آن‌که از بیمارستان مرخص شدی چه کار کردی؟

سه روز بعد از آن ماجرا من به هوش آمدم اما خبرها با تعلل منتشر می‌شد. زیرا خانواده‌ی من در شرایط مناسبی برای مصاحبه نبودند. هم از نظر عاطفی این امکان برای آن‌ها میسر نبود و هم این‌که تحت فشار بودند.  مادرم همیشه عنوان می‌کرد که «نگران بودم که حتا جنازه‌ی فرزندم را هم نتوانم داشته باشم. به این فکر می‌کردم که صبا برگردد و سلامت باشد و خودش آن‌چه برای او اتفاق افتاده را توضیح دهد.» او می‌گفت: « زمانی که تو را در کنارم نداشتم قادر به صحبت با دیگران نبودم.»

جزییاتی وجود دارد که تو از ایران خارج شدی. بعد از آن ماجرا چه‌طور از ایران خارج شدی؟

من از سال 85 در دانشگاه شهید بهشتی تدریس می‌کردم. هم‌واره کار آکادمیک، علمی، دقیق و تحلیلی در زندگی برای من حائز اهمیت است. در کنار آن دغدغه‌ی من حقوق بشر است. بعد از این‌که در 30 دی ماه از دانشگاه اخراج شدم، به فکر این بودم که به دغدغه‌هایم برسم. برای تحصیل و تدریس در استرالیا اقدام کردم. مدت‌ها بود که کارم برای رفتن درست شده بود و چمدان خود را نیز بسته بودم.

به علت این‌که مشغول تهیه‌ی گزارش از مادران عزادار بودم، فکر می‌کردم که این کار را به اتمام برسانم و بعد از کشور خارج شوم. اما متاسفانه این امکان میسر نشد و من باز هم از انجام آن‌چه دغدغه‌ام بود و به آن عشق می‌ورزیدم، محروم شدم. کار را با مادر «ندا آقا سلطان» شروع کردم و به مادر «سهراب اعرابی» ختم شد. این امکان میسر نشد که تاریخ شفاهی آن‌چه برای مادر‌ها‌ی دیگر گذشته را ضبط و ثبت کنم.

اکنون  که از ایران خارج شدی در کجا هستی؟ و برنامه‌ی تو برای آینده مانند کار با کمیته‌ی گزارش‌گران حقوق بشر چیست؟

با وجود این‌که هنوز به طور کامل بینایی خود را به دست نیاوردم و به راحتی نمی‌توانم بخوانم و بنویسم. اما از آن‌جایی که همیشه کار علمی و آکادمیک برای من در اولویت بوده، هم‌چنان به آن‌ها و دغدغه‌های حقوق بشریم  ادامه خواهم داد و تغییری در فعالیت‌هایم ایجاد نمی‌شود.

 
کلیدواژه ها: , , , , ,

نظر شما چیست؟

image
image
image
image
image
image
image
image
image